{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part:۲

یونجی
از روی کارتی که به لباسش وصل بود فهمیدم اسمش مایاست ناخدا گاه به زبون آوردمش:مایا
مایا:بله؟
یونجی:ها چیز اسمت
مایا:آها بله اسمم مایاست
یونجی:میتونم یه سوال بپرسم؟
مایا:بله حتماً بفرمایید
یونجی:چند...چند سالته؟
مایا:خب راستش ۲۲ سالمه میتونم بپرسم چرا همچین سوالی رو پرسیدین؟
یونجی:البته خب راستش من چند سال پیش یه دختر داشتم که دزدیده شد اون درست این تو بود رنگ چشماش،موهاش و رنگ پوستش و اسمش
مایا:دارین میگین من دخترتونم
یونجی:راستش مطمئن نیستم ولی تعداد خیلی کمی رنگ چشمشون بنفشه و اینکه هم تو و هم دخترم رنگ چشماتون یکیه یکم عجیبه من ازت میخوام باهام بیای و تست دی ان ای بدیم لطفا

ویو مایا
راستش حرفاش عجیب بود ولی قبول کردم که تست دی ان ای بدم نمیدونم چرا ولی قلبم بهم گفت که قبول کنم

ویو چند ساعت بعد بعد از دادن تست DNA
ویو مایا
جواب اومد باورم نمیشد من من دخترشونم یعنی بابام کسی که این همه سال بزرگم کرده منو از خانواده ی واقعیم دزدیده و طوری وانمود کرده که انگار مردم
یونجی:تو تو دخترمونی(گریه از خوشحالی)
مایا:ا..اره باورم نمیشه کسی که این همه سال بزرگم کرد و مراقبم بود منو دزدیده(بغض)
یونجی:میدونم خیلی سخته اون از همون اول قست انتقام داشت واسه همون دزدیدت
مایا:انتقام برای چی
(راوی)
یونجی و هیون قضیه رو تعریف کردن مایا هم که نمیتونست دیگه تو اون خونه زندگی کنه تصمیم گرفت پیش اونا(یونجی و هیون)زندگی کنه بعد تصمیم گرفت تو یه مهمونی مایا رو به عنوان وارث بزرگ انتخاب کنن مایا از قبل با کار آشنا بود چون ته ایل از بپگی بهش آموزش داد و تو سن ۱۹ سالگی مجبورش میکرد آدم بکشه تا بتونه ی مافیا بی رحم بشه با کار تو شرکت مدلینگ هم آشنا بود

یک ماه بعد روز مهمونی/مایا

مهمونا کم کم داشتن میومدن استرس عجیبی داشتم که نکنه اتفاقی بیوفته وقتی همه اومدن بابا رفت رو(اونجایی که میرن سخنرانی میکنن نمیدونم بهش چی میگن)و شروع کرد به سخنرانی


از پارت بعد دیگه ماجرا شروع میشه


اسلاید دو لباس مایا
اسلاید سه خود مایا
شما فک کنین رنگ چشماش بنفش تیره است چون عکس پیدا نکردم
دیدگاه ها (۰)

part:1۱۶ مارس ۲۰۰۴/سئول/عمارت پارک/ساعت:۳:۳۳صبح/وضعیت هوا:با...

مادربزرگ جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط