{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۹

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۹

ات
ع
سعی کردم بی صدا آروم از بغلش برم بیرون که خیلی سفت تر از قبل فشارم داد ولس هنوزم خواب بود چند دقیقه گذشت دوباره سعی کردم در بیام و تکون خورد نزدیک بود بیدار شه اه .
تصمیم گرفتم تکون نخورم تا بیدار نشه فکر کنم چند ساعتی گذشته بود و آفتاب دیگه وسط آسمان بود که نشان دهنده ی این بود که دیگه ظهره چند دقیقه ی دیگر هم گذشت که کم کم پ‌ج‌ج تکون خورد و کم کم چشماش رو آروم آروم باز کرد من به پهلو بودم اون هم همینطور وقتی کامل چشماش باز شد و متوجه ی موقعیت شد تعجب کرد نگاهم به چشم های قهوه ای زیباش افتاد و نگاهم گیر کرد نمیتونستم جای دیگه ای رو نگاه کنم اونم همینطور تو چشمام خیره شده بود ثانیه ها دقیقه می‌گذشتند ولی ما متوجه ی موقعیت نبودیم فقط به زیبایی چشم های هم خیره بودیم.

تهیونگ

خب بخوام صادق باشم من از ات با فاصله خوابیدم ولی طلوع بود که بیدار شدم دیدم تو بغل هم هستیم نمیدونم ولی فقط دلم خواست بغلش کنم بدون هیچ حرفی ، تو سکوت فقط منو و اون پس در حصار دستام گیرش انداختم و تا وقتی که خوابم به چهرش خیره شدم صورت زیبایی داشت بی اختیار جلو تر رفتم و لبام رو روی لباش گذاشتم و در حد ۵ ثانیه بوسیدمش و بعد کمی عقب تر رفتم ولی هنوزم به هم نزدیک بودیم و کم کم خوابم برد .
کم کم چشمام رو باز کردم که دیدم تو همون حالت حتی نزدیک تر هستیم از اینکه انقدر نزدیک به هم هستیم تعجب کردم ات تو چشمام خیره بود و منم تو چشماش خیره بودم چشماش خیلی سبز بود سبز سبز ، زمان میگذشت ولی نمیتونستیم از چشم های هم دل بکنیم دلم میخواست یه چیزی اتفاق بیوفته که بتونم از چشماش جدا شم وگرنه میدونم وابستش میشم تو همون لحظه یکی در زد گفت خدمتکار هست و اومده واسه ناهار صدامون کنه معلومه دیگه قشنگ ظهره الان ، سریع از چشم های هم دل کندیم و سریع تر از قبل خودمون رو جمع کردیم ات میخواست روی تخت بشینه که پاش درد گرفت همونی که زخم شده بود بازوش رو گرفتم و کمکش کردم بلند شه بعدم از هم با فاصله وایسادیم و رفتیم بیرون واسه ناهار.


بچه ها دیر تر از زمانی که گفتم ۱۸۵ نفر شدیم ولی الان پارت میزارم به هر حال بهمون اضافه شده یه نفر.
دیدگاه ها (۶)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

منو ببخش پارت ۳

چندپارتی جونگ کوک

ادامه ی پارت ۱۹۵

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

dark love

مهمونی پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط