dark love
پارت۱۶
صبح
ویو ات
من زود تر از کوک بیدار شده بودم برای همین رفتم اشپز خونه برای صبحونه
چون از گرسنگی بیدار شده بودم
بعد چند دقیقه که داشتم صبحونه اماده میکردی نفس گرمی روی گردنم حس کردم
جونگکوک بیدار شده بود سرش رو گذاشته بود روی گردنم یهو سرخ شدم
کوک: چیشد؟چرا سرخ شدی؟(خنده)
ات: نخند.... یه صدایی از خودت در میاوردی اتفاقی می افتاد؟
کوک: ولی مثل اینکه موضوع فقط این نبوده؟ خجالت کشیدی؟
سرم رو انداختم پایین از خجالت و با سر تایید دادم
کوک: پس خجالت کشیدی...
اروم سرش رو نزدیک صورتم کرد با دستم هولش دادم ولی اصلا یکم هم تکون نخورد
ات: میشه... ب.. بری عقب؟
کوک: این دفعه در رفتی..
ازم فاصله گرفت
صبحونه خوردیم کوک رفت برای تمرین اهنگ جدیدشون منم داشتم ناهار درست میکردم چون قرار بود پسرا بیان خونمون
صبح
ویو ات
من زود تر از کوک بیدار شده بودم برای همین رفتم اشپز خونه برای صبحونه
چون از گرسنگی بیدار شده بودم
بعد چند دقیقه که داشتم صبحونه اماده میکردی نفس گرمی روی گردنم حس کردم
جونگکوک بیدار شده بود سرش رو گذاشته بود روی گردنم یهو سرخ شدم
کوک: چیشد؟چرا سرخ شدی؟(خنده)
ات: نخند.... یه صدایی از خودت در میاوردی اتفاقی می افتاد؟
کوک: ولی مثل اینکه موضوع فقط این نبوده؟ خجالت کشیدی؟
سرم رو انداختم پایین از خجالت و با سر تایید دادم
کوک: پس خجالت کشیدی...
اروم سرش رو نزدیک صورتم کرد با دستم هولش دادم ولی اصلا یکم هم تکون نخورد
ات: میشه... ب.. بری عقب؟
کوک: این دفعه در رفتی..
ازم فاصله گرفت
صبحونه خوردیم کوک رفت برای تمرین اهنگ جدیدشون منم داشتم ناهار درست میکردم چون قرار بود پسرا بیان خونمون
- ۲۸۴
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط