{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم از نام خزان میلرزد

دلم از نام خزان می‌لرزد
زانکه من زاده‌ی تابستانم!

شعر من آتشِ پنهانِ من است
روز و شب شعله کشد در جانم
#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمیهر چه بیهوده به گرد خودشان چ...

در تمام سال های رفته بر ما، روزگارشادمانی می خرید از ما و ما...

از همه دور می‌شوم نقطه‌ی کور می‌شومزنده به گور می‌شوم ...

چنان به فکرتو درخویشتن فرو رفتیمکه خشک شدچو سبو دست زیر سر م...

وقتی انیس لحظه‏ ی تنهایی ام توییتنها دلیل اینکه من اینجایی ا...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی،  باز  همانم که هما...

دل بده تا به لبت طعم غزل بنشانمدلم ارزانی تو  کاش  برآری جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط