نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون بجز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
#قیصر_امین_پور
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۲ پسر مچش را رها کرد، اما عقب نکشید. همان‌جا ایست...

🍒🍃تکیه بر دل در جهانِ بی پناهی مشکل استدر هجوم اشک ها لبخندِ...

*بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشارو نفسی بخود فرو، یک نف...

یک سگ زیادی ولگرد

پارت ۵: صبحِ جنجالی و تماسِ غیرمنتظره

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_90بعد از تموم شدن حرفش از آش...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت چهارم:فقط چند دقیقه تا شروع کت‌واک باقی مانده بود.کمیل ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط