{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 3

part 3
ویو نویسنده:
اونها صندلیشون رو پیدا کردن و نشستن تا هواپیما حرکت کنه
ویو خلبان:
مسافران عزیز لطفا کمربندهای ایمنی خود را ببندید تا چندلحظه دیگه هواپیما به پرواز درمیاید، لطفا گوشی های همراه خود را روی سایلت بگذارید
ویو نویسنده:
همگی کمربند هاشون رو بستن و گوشی هاشون رو روی سایلنت گذاشتن، هواپیما به پرواز دراومد اما ا.ت فوبیا داشت برای همین دست هانا رو محکم گرفته بود
ویو هانا:
هانا: ا.ت نگران نباش من پیشتم خب، چیزی نیست من هزار بار سوار هواپیما شدم اتفاقی نمیوفته یک نفس عمیق بکش
ا.ت:( نفس عمیق میکشه) مرسی که هوامو داری، باشه نگران نیستم چون تو داری اینو میگی
هانا: دستم رو بگیر و به آینده فکر به این که قراره توی دانشگاه کلی پسرای جذاب ببینیم🤣
ا.ت: از دست تو هانا🤣🤣
پرش زمانی به وقتی که رسیدن کره:
ویو هانا:
وایییییی، سلام کره من بالاخره اومدم پیشتتت
ا.ت: سلاااام هرچی که هانا گفت🤣
هانا: دهنت سرویس🤣🤣ا.ت این وقت شب خونه از کجا پیدا کنیم😑
ا.ت: به اینجاش فکر نکرده بودم😑 امشب رو میریم هتل و میخوابیم ، صبح میریم دنبال کارای خونه و دانشگاه و حتی باید دنبال کار هم باشیم پول از کجا پیدا کنیم!؟
هانا: راست میگی باید کار هم بکنیم!
ویو نویسنده:
اونها به یک هتل رفتن و برای یک شب یک اتاق رزرو کردن و توش استراحت کردن
پرش زمانی به صبح ساعت ۷:
ویو ا.ت:
ا.ت: هاناااااا، بیدارشووووو،صبح شدههههههه( دم گوشش داد میزنه)
هانا: کر شدم دیوث چخبرته مگه بلندگو قورت دادی( عصبانیت و داد و خواب آلود)
ا.ت: ببخشید ولی باید بریم دنبال کاراموناااا
هانا:( چشاشو میماله) لازم نبود گوشم رو کر کنی اینو آروم هم میگفتی من بیدار میشدم😑باشه الان میرم آماده میشم
ویو نویسنده:
هانا از تخت بلند شد و به سمت سرویس رفت و کارای لازم رو انجام داد ، حمام هم کرد و نشیت سر میز صبحونه و با ا.ت صبحونه خورد
ویو ا.ت:
ا.ت: هانا جونم
هانا: چیه
ا.ت: نگا کن من دارم با مهربونیت باهات حرف میزنم ولی تو چجوری جوابم رو میدی( حرصی)
هانا: ببخشید خب ( لوس ) جااااانممم عزیزم😘
ا.ت: اه اه چندش نخواستیم
هانا: دیوث بیشعور
ا.ت: خودتی! حالا میزاری حرفم رو بگم!؟
هانا: بنال ببینم چه زری میخوای بزنی
ا.ت: بی ادب، ببین الان ما به آرزومون رسیدیم ولی خب کلی سختی در پیش داریم، الان که صبحونه خوردیم باید بریم به دانشگاهی که بورسیه شدیم و بعدش باید بریم دنبال یک خونه یا هم که خود دانشگاه بهمون خوابگاه میده و بعدش باید بریم دنبال کار تا پول خورد و خوراکمون رو بدست بیاریم
هانا: ا.ت تو کی انقدر بزرگ شدی( با ناباوری) درست میگی ولی فکر کنم خود دانشگاه بهمون خوابگاه میده
ا.ت: من خیلی وقته بزرگ شدم ولی تو هنوز من رو کوچولو میبینی، تازشم من از تو قدم بلند تره
هانا: خفه شو دیوث
پرش زمانی به تموم شدن صبحونه:
ویو نویسنده:
اونها بعداز صبحونه به دنبال کاراشون رفتن و کارای ثبت نام دانشگاهشون رو انجام دادن و دانشگاه بهشون خوابگاه داد، بعد از کارای دانشگاه به سمت کارای پیدا کردن کار رفتن هرجا که میرفتن قبولشون نمیکردن چون اونها خیلی جوون و تازه کار بودن و حتی سابقه کاری هم نداشتن تا اینکه بالاخره توی یک کافه تونستن استخدام بشن، اونها به سمت بازار رفتن تا خرید های لازم هم بکنن فردا صبح آن دو به دانشگاه میروند اما هیچکس از سرنوشتشون خبر نداره....
دیدگاه ها (۶)

part 4ویو نویسنده:صبح شده بود و نور آفتاب از پنجره به داخل ا...

part 5ویو ا.ت:حس کردم دستی روی شونمه برگشتم و دیدم که همون پ...

part 2ویو نویسنده:هانا به کمک ا.ت وسایلاش رو جمع و جور کرد و...

ممنون بابت کسایی که حمایتم کردن 😘😘😘 میخوام چندتا پارت هدیه ب...

اشتباه توپارت۲:ویو هانا: ببین لیسا من کل عمر دنبال قاتل خانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط