part 5
part 5
ویو ا.ت:
حس کردم دستی روی شونمه برگشتم و دیدم که همون پسره که همه دورش جمع شدنه
پسر ناشناس: تو چرا مثل بقیه نیومدی پیشم هاا؟!( تعجب و کمی پوزخند)
یونا: اوپااا این دختره ی هرزه رو ولش کن بیا پیش من( اه اه اه دختره ی لوس و چندش حالم ازت بهم میخوره🤢🤮)
ویو ا.ت:
وقتی بهم گفت هرزه خون جلو چشام رو گرفت بلند شدم رفتم سمتش و یک سیلی محکم زدم توی گوشش
ا.ت: خفه شووو، هرزه تویی نه من، هرزه تویی که خودت رو به پسرای لاشی مثل این میچسبونی( عصبی و با داد)
ویو تهیونگ: ( لیلیلیی فرد ناشناس رونمایی شد😆😁)
وقتی یونا بهش گفت هرزه بلند شد و یک سیلی بهش زد، باورم نمیشد اینکارو کرده باشه حتی به من گفت لاشیییی!!( تعجب) رفتم جلو و دستش رو گرفتم
تهیونگ: چطور جرعت کردی دست روی دوست دختر من بلند کنی!؟( عربده)( تهیونگ جان ببخش ولی خیلی سلیقه گوهی داری😑 آخه یونا هم شد دوست دختر من باهات قهرم)
ا.ت: ولم کن مردتیکه هیز و هول( ببخشید واقعا دوستان این فیکه وگرنه من غلط بکنم به تهیونگ همچین چیزی بگم)
ویو ا.ت:
با اتمام حرفم سوزشی طرف گونم حس کردم که دیدم اون دختره به من سیلی زده
یونا: چطور جرعت کردی به دوست پسرم بگی هیز و هول دختره ی آشعال( موهاشو میکشه)( حالا همگی دعوا دعوا دعوا🤣🤣🤌🏻)
ویو ا.ت: دیدم موهام رو میکشه که با پام زدم توی شکمش و پرت شد عقب در همین حین در کلاس باز شد و استاد اومد داخل
استاد: اینجا چخبرههه( عربده) شما دوتا چیکار میکنید، اینجا دانشگاهه یا باغ وحش( داد)
یونا (با حالت خیلی لوسی): استاد این اول شروع کرد( دستش رو به ا.ت نشونه میره)
ا.ت: منننن؟ دختره ی فلان فلان شده تو بودی به من گفتی هرزه در صورتی که خودتو میمالی به پسرا ، نگاه خودت کن چجوری با استاد حرف میزنی! خاک تو سرت برینه انگار از باغ وحش اومدی🤣😏
ویو نویسنده:
با این حرف ا.ت همه خندیدن جز یونا، استاد خیلی جلوی خندش رو گرفته بود و با داد
استاد: ساکت شید، همتون بشینید سرجاهاتون و یکی یکی خودتون رو معرفی کنید، اول از تو دختری که به این گفتی انگار از باغ وحش اومده( لبخند محو که سعی داره پنهان کنه)
ا.ت: سلام استاد، بابت این شلوغ کاری ها ازتون عذر میخوام، اسم من پارک ا.ت هستش ۲۰ سالمه
استاد: خوشبختم خانوم پارک، و شما خانوم از باغ وحش
یونا( دوباره لوس): استاااد شما باید پشتم باشید بجای اینکه از اون دختره ی وحشی حمایت کنید، اسمم جانگ یوناعه، ۲۱ سالمه
استاد: خوشبختم خانوم جانگ ، و توعم که کیم تهیونگی تو رو میشناسم
تهیونگ: بله آقا از دیدار دوبارتون خیلی خوشحالم😊
استاد : منم همینطور، بچه ها من کیم جونگوون هستم استادتون
بچه ها: خوشبختیم استاد کیم!
استاد بشینید سرجاهاتون تا درس بدم
ویو تهیونگ:
رفتم پیش اون دختره که اسمش ا.ت بود نشستم، خیلی عجیب بود برام میخواستم بشناسمش، من این دختر رو آدم میکنم
ویو ا.ت: دیدم که اون پسره تهیونگ اومد و کنارم نشست
ا.ت: اوی چلغوز چرا اومدی پیشه من نشستی ته: چلغوز عمته دختره ی چشم سفید
ا.ت: عمه ی خودته بی ادب، جوابم رو بده چرا اومدی پیش من نشستی برو پیش اون دوست دختر آمازونیت که داره با چشاش منو میخوره
ویو تهیونگ:
نگاهی به یونا انداختم که خیلی بد نگاه میکرد ولی ولش کن دختره ی هرزه واقعا فکر کرده دوست دختر منه حالم ازش بهم میخوره، برگشتم طرف ا.ت که دیدم داره به درس گوش میده، منم بی توجه بهش به درس گوش میدادم.......
ویو ا.ت:
حس کردم دستی روی شونمه برگشتم و دیدم که همون پسره که همه دورش جمع شدنه
پسر ناشناس: تو چرا مثل بقیه نیومدی پیشم هاا؟!( تعجب و کمی پوزخند)
یونا: اوپااا این دختره ی هرزه رو ولش کن بیا پیش من( اه اه اه دختره ی لوس و چندش حالم ازت بهم میخوره🤢🤮)
ویو ا.ت:
وقتی بهم گفت هرزه خون جلو چشام رو گرفت بلند شدم رفتم سمتش و یک سیلی محکم زدم توی گوشش
ا.ت: خفه شووو، هرزه تویی نه من، هرزه تویی که خودت رو به پسرای لاشی مثل این میچسبونی( عصبی و با داد)
ویو تهیونگ: ( لیلیلیی فرد ناشناس رونمایی شد😆😁)
وقتی یونا بهش گفت هرزه بلند شد و یک سیلی بهش زد، باورم نمیشد اینکارو کرده باشه حتی به من گفت لاشیییی!!( تعجب) رفتم جلو و دستش رو گرفتم
تهیونگ: چطور جرعت کردی دست روی دوست دختر من بلند کنی!؟( عربده)( تهیونگ جان ببخش ولی خیلی سلیقه گوهی داری😑 آخه یونا هم شد دوست دختر من باهات قهرم)
ا.ت: ولم کن مردتیکه هیز و هول( ببخشید واقعا دوستان این فیکه وگرنه من غلط بکنم به تهیونگ همچین چیزی بگم)
ویو ا.ت:
با اتمام حرفم سوزشی طرف گونم حس کردم که دیدم اون دختره به من سیلی زده
یونا: چطور جرعت کردی به دوست پسرم بگی هیز و هول دختره ی آشعال( موهاشو میکشه)( حالا همگی دعوا دعوا دعوا🤣🤣🤌🏻)
ویو ا.ت: دیدم موهام رو میکشه که با پام زدم توی شکمش و پرت شد عقب در همین حین در کلاس باز شد و استاد اومد داخل
استاد: اینجا چخبرههه( عربده) شما دوتا چیکار میکنید، اینجا دانشگاهه یا باغ وحش( داد)
یونا (با حالت خیلی لوسی): استاد این اول شروع کرد( دستش رو به ا.ت نشونه میره)
ا.ت: منننن؟ دختره ی فلان فلان شده تو بودی به من گفتی هرزه در صورتی که خودتو میمالی به پسرا ، نگاه خودت کن چجوری با استاد حرف میزنی! خاک تو سرت برینه انگار از باغ وحش اومدی🤣😏
ویو نویسنده:
با این حرف ا.ت همه خندیدن جز یونا، استاد خیلی جلوی خندش رو گرفته بود و با داد
استاد: ساکت شید، همتون بشینید سرجاهاتون و یکی یکی خودتون رو معرفی کنید، اول از تو دختری که به این گفتی انگار از باغ وحش اومده( لبخند محو که سعی داره پنهان کنه)
ا.ت: سلام استاد، بابت این شلوغ کاری ها ازتون عذر میخوام، اسم من پارک ا.ت هستش ۲۰ سالمه
استاد: خوشبختم خانوم پارک، و شما خانوم از باغ وحش
یونا( دوباره لوس): استاااد شما باید پشتم باشید بجای اینکه از اون دختره ی وحشی حمایت کنید، اسمم جانگ یوناعه، ۲۱ سالمه
استاد: خوشبختم خانوم جانگ ، و توعم که کیم تهیونگی تو رو میشناسم
تهیونگ: بله آقا از دیدار دوبارتون خیلی خوشحالم😊
استاد : منم همینطور، بچه ها من کیم جونگوون هستم استادتون
بچه ها: خوشبختیم استاد کیم!
استاد بشینید سرجاهاتون تا درس بدم
ویو تهیونگ:
رفتم پیش اون دختره که اسمش ا.ت بود نشستم، خیلی عجیب بود برام میخواستم بشناسمش، من این دختر رو آدم میکنم
ویو ا.ت: دیدم که اون پسره تهیونگ اومد و کنارم نشست
ا.ت: اوی چلغوز چرا اومدی پیشه من نشستی ته: چلغوز عمته دختره ی چشم سفید
ا.ت: عمه ی خودته بی ادب، جوابم رو بده چرا اومدی پیش من نشستی برو پیش اون دوست دختر آمازونیت که داره با چشاش منو میخوره
ویو تهیونگ:
نگاهی به یونا انداختم که خیلی بد نگاه میکرد ولی ولش کن دختره ی هرزه واقعا فکر کرده دوست دختر منه حالم ازش بهم میخوره، برگشتم طرف ا.ت که دیدم داره به درس گوش میده، منم بی توجه بهش به درس گوش میدادم.......
- ۱.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط