{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روز

آن روز
که چشمانِ تو...
در من نگریست...
می‌باید مُرد و باز...
می‌باید زیست...
دیدگاه ها (۲)

شب هایِ تابستان ؛یک پشتِ بام بلند می خواهد ،در روستایی بکر و...

تـوانتـخاب مـن نبودےسرنوشتـم بودے...تنهـا انڪَیزه‌ے ماندنـمد...

دلم نمی‌آید که شب را رها کنم و همین‌طوری بخوابم. شب قشنگ است...

از زندگی کردن دست نمی کشم..فقط کمی دور می شومفاصله میگیرم از...

...

و در نهایت، دنیای من در چشمان تو خلاصه می شود.

اقای شهید و عزیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط