شب بخیر تو را میخواندم

" شب بخیر " تو را میخواندم
چشم هایم را میبستم
صبح میشد
حالا نیستی
حالا چشم هایم بسته نمیشوند
حالا صبح نمیشود . . .

#علیرضا_قاسمیان_خمسه
دیدگاه ها (۱)

مثلا بمیرم مثلا به گوشت برسد مثلا بگویی ک دوستم داشتی....راس...

خندیدی#شکوفه ای بیدار شدگویی #بـــــهــــــــــــار بازگشتها...

امشب؛تمام حوصله ام را جمع کرده امبه تکرار نام تودل تنگمکه صد...

پارت ۶۵خواستم ک برم بیرون بعد ب اونیکس بگم حموم امادس اگه خو...

Our dark romance Part 14*صبح*ا/تاز اتاق خارج شدم تا برم سر م...

Our dark romance Part 14*صبح*ا/تاز اتاق خارج شدم تا برم سر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط