شب بخیر تو را میخواندم

" شب بخیر " تو را میخواندم
چشم هایم را میبستم
صبح میشد
حالا نیستی
حالا چشم هایم بسته نمیشوند
حالا صبح نمیشود . . .

#علیرضا_قاسمیان_خمسه
دیدگاه ها (۱)

مثلا بمیرم مثلا به گوشت برسد مثلا بگویی ک دوستم داشتی....راس...

خندیدی#شکوفه ای بیدار شدگویی #بـــــهــــــــــــار بازگشتها...

امشب؛تمام حوصله ام را جمع کرده امبه تکرار نام تودل تنگمکه صد...

تموم دلخوشی های دنیا توی سه کلمه خلاصه میشه کنار تو

خسته خسته خسته از این روز و شباگشته ام در رویا و خیال هاپایا...

پارت۱ [دیوانه وار عاشق]ات: سلام من ات هستم ۱۸ سالمه و تو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط