پارت

پارت ۶۵


خواستم ک برم بیرون بعد ب اونیکس بگم حموم امادس اگه خواس بره و اگه ن خودم میرم
اونیکس!

اونیکس:چیه مگه روح دیدی؟؟کجاس من چرا نمیبینم؟

ن فقط

اونیکس:فقط چی؟

هیچی هیچی

اونیکس:دلم حموم خواس تو اماده کردی ؟

آره بعد اینکه شام پختم گذاشتم آب پر شه بعدش اگه خواستی بتونی حموم کنی

اونیکس:عا مرسی

ام باشه تو برو حموم من دیگه برم تو سالن فیلم میبینم

اونیکس:خب

خب؟عا یکم برو اونور بتونم رد شم جلو در وایسادی

اونیکس:این عجله واس چیه؟بعدا فیلمو باهم میبینم ن؟

مم .منظورت چییه؟؟

اونیکس:منظورم اینه.


لنا**

درو دارن میزنن این وقت شب باز کیه؟ نکنه جاسه؟؟اوه پاشم
خب اوکیم برم ببینم چیکار داره

{{درو باز کردم یا ابلفظل }}

س سلام !

بابای ماری:سلام دخترم خوبی

ب.بله ممنون !چییزی شده؟

بابای م:ن نترس ماری پیشه تواعه؟

ن چطور؟؟

بابای م:مطمئنی؟

آره

بابای م:میدونی کجا رفته؟

ن نمیدونم از چیزی خبر ندارم برای ماری اتفاقی افتاده؟

بابای م:دخترم وقت ندارم نمیتونم بهت جوابی بدم ، آدرس خونه اونیکس رو بلدی؟

ن بلد نیستم

بابای م:باشه پس ببخشید مزاحم شدم شب خوش

شب خوش


اوههههه ریدمممم ب خودممم تا حالا باباشو اینجور جدی ندیده بودمممم
هوففف از بیخ گوشم گذشت


{{پارت بعدی رو فردا شب میذارم}}
دیدگاه ها (۳)

.۶۶لنا **وایی الان پنج دقیقس اونا رفتن ولی من هنو تو شوکم دا...

پارت ۶۷رفتیم بیرون لوکاس اونور خیابون وایساده بود اونیکس:فقط...

پارت ۶۴از اتاق رفتم بیرون رفتم تو آشپز خونه تا یکم غذا درست ...

{شرمندم نتونستم بنویسم فردا شب واستون ۲ پارت طولانی میذارم}}

پارت ۶۳جاس**وارد حیاط شدماوهه چ خبرعانگار همگی دارن دعوا میک...

پارت سیزدهمخب دیگه برم سالن بینیم مامانم امادس مامانم :ماری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط