{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماندم در انتظار تو با چشم تر بیا

《ماندم در انتظار تو با چشم تر ....بیا
آرامش و قرار من ای خوش خبر؛ بیا》
در من نگاه کردی و لبخند می زدی
جانم فدای خنده ات ای تاج سر ؛ بیا
گفتی که آمدم به هواخواهی دلت
گفتم گر عاشقی همه بی پا و سر؛ بیا
در من نمانده صبر و قراری ز دوری ات
از حال من مگر شده ای بی خبر ؟؟بیا
این خانه بی تو محبس جان و تن من است
گشتم چنان پرنده ی بی بال و پر ؛ بیا
در کوچه های زندگی ام گیج و گم شدم
در شهرِ بی کسی شده ام در به در؛ بیا
ماندم در این خرابه ی ظلمت سرای دهر
شاید نگاه تو بشوَد راهبر ؛ بیا
دیدگاه ها (۴)

در هم بپیچ من را، یک شهر لرزه خیزم یکباره زیر و رو کن، مشتاق...

راضی شدم دل داده ای زیرا تو را می خواستم از هر سفر غافل شدم ...

در آسمان غزل ، عاشقانه بال زدمبه شوق دیدنتان پرسه در خیال زد...

خوش نشین قلب من یک دم مداراکن فقطهـر که را جز من برای عشق حا...

زوزه ی گرگ"13/یونگی که حرفی نزد تو هم نمیخوای بگی اینجا چه خ...

مافیای عاشقپارت 3که یهو ات رو تختش نشست و یه بغض سنگین صورتش...

پارت۶:))کوک: راس میگیات:اوهومنویسنده : همکلاسیای ات داشتن به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط