{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《ماندم در انتظار تو با چشم تر ....بیا

《ماندم در انتظار تو با چشم تر ....بیا
آرامش و قرار من ای خوش خبر؛ بیا》
در من نگاه کردی و لبخند می زدی
جانم فدای خنده ات ای تاج سر ؛ بیا
گفتی که آمدم به هواخواهی دلت
گفتم گر عاشقی همه بی پا و سر؛ بیا
در من نمانده صبر و قراری ز دوری ات
از حال من مگر شده ای بی خبر ؟؟بیا
این خانه بی تو محبس جان و تن من است
گشتم چنان پرنده ی بی بال و پر ؛ بیا
در کوچه های زندگی ام گیج و گم شدم
در شهرِ بی کسی شده ام در به در؛ بیا
ماندم در این خرابه ی ظلمت سرای دهر
شاید نگاه تو بشوَد راهبر ؛ بیا
دیدگاه ها (۴)

در هم بپیچ من را، یک شهر لرزه خیزم یکباره زیر و رو کن، مشتاق...

راضی شدم دل داده ای زیرا تو را می خواستم از هر سفر غافل شدم ...

در آسمان غزل ، عاشقانه بال زدمبه شوق دیدنتان پرسه در خیال زد...

خوش نشین قلب من یک دم مداراکن فقطهـر که را جز من برای عشق حا...

عاشقانه های شبنم

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

.......//برده ی زیبا//.......

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

......//برده ی زیبا//......

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط