{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر منتظرتـــــ ایستادم

آنقدر منتظرتـــــ ایستادم
که مردم، به انگشت هایم دخیل بستند .
همچنان برنگـــــرد،
بگذار امامزاده ای شوم
که درخت های حیاطش
هر کدام، منتظر کسی هستند ..
دیدگاه ها (۱)

حالم خوبـــــــــــــــــــ نیست !گونه هایــــــــــــــــــ...

کوچه های قدیمی را باریک می ساختندتا آدم ها به هم نزدیک تر شو...

خداوندا تو میدانی........................منم ، دلتنگ دلتنگم....

گـــــــآهــــی مَـــــرآ یــــآد کُــــنمَـــــن هَنــــوز ...

با من #دعا کنید!ای شاخه‌های خشکای دست‌های سردِ نوازش‌نیافتها...

من از تبارِ پاییزم،از آن فصلِ نجیب.در من هزار برگِ زرد افتاد...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

الان بگین کدوم پست های من توهین به عقاید بود ،نژاد پرستی بود...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

عاشقانه های شبنم

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط