{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسا آسمانی می شود
شب به شب جنگست بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود
صفحه ای از دفترم را باد با خودبرد و رفت
داستان عشق ما فردا جهانی می شود
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
برنگردی شاعرت قطعن روانی می شود
کار و بارِ آدم عاشق ندارد اعتبار
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود
دیدگاه ها (۳۲)

عاشق شدن را شاعرانه دوست دارمدلبستگی را بی بهانه دوست دارمدر...

شبیه عابری تنها، که در شب‌های پاییزی همیشه از صدای خش خش یک...

وقتی لباسش بوی عطر دیگری داردباید بفهمم عشق هم آخر سری داردع...

جایی که پرواز و قفس فرقی ندارددر چشم ها عشق و هوس فرقی ندارد...

#theheartofsea #nineteenthpart#Minsung❌️به خاطرتکمیل شون گپ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط