کوکهیشششنخیرمیخواستمبگمقلقلکتمیدم

کوک:هیششش‌نخیر‌می‌خواستم‌بگم‌قل‌قلکت‌میدم‌
میون‌جئونگ:به‌دلک
کوک:هی‌ببینم‌تو‌این‌حرفارو‌از‌کجا‌یادگرفتی
میون‌جئونگ:___
کوک:هی‌دارم‌باتو‌حرف‌میزنم‌دیگه‌کارت‌بجایی‌رسیده‌که
به‌بابات‌فوش‌میدی(خنده عصبی)
کوک:دستشو‌گرفتم‌بردمش‌بیرون‌تو‌ماشین‌‌دروقفل‌کردم
کوک:امشب‌اینجا‌میمونی‌تایادبگیری‌با‌پدرت‌درست‌حرفبزنی
میون‌جئونگ:(درحال‌کوبیدن‌به‌شیشه)بابایی‌ببخشید‌تلوددا‌دلو‌واتن
کوک:نخیرم‌خیلی‌بی‌ادب‌شدی
میون‌جئونگ:بابا‌یی‌التماست‌متنم‌واکن(ددرحال‌گریه‌وکوبیدن‌به‌شیشه)
کوک:نه‌همینیکه‌گفتم
لونا:کوک‌چیکار‌میکنی‌اون‌فقد‌۳سالشه‌درو‌واکن
کوک:لونا‌گمشو‌تو‌حوصلتو‌ندارم(بادادا‌و‌عصبانیت)
لونا:‌یعنی‌چی‌کوک
تهیونگ‌:کوک‌برو‌تو‌اتاق‌اروم‌شدی‌بیا‌بیرون
کوک:باشه
لونا:یه‌لحظه‌چرا‌کوک‌همش‌حرف‌تهیونگ‌رو‌گوش‌میده
نامجون:بیا‌بشین‌برات‌بگم‌
بابایه‌ماخیلی‌باهامن‌خوبه‌ولی
ولی‌این‌خوبیت‌یه‌داستانه‌پشت‌سرش‌داره
قضیه‌مربوطه‌به‌وقتی‌کوک۳۰۰۰‌سالش‌بود‌یعنی‌بچه‌بود‌بابامون‌۲تا‌زن‌داشت
ماپیش‌مامان‌بودیم‌ولی‌کوک‌وتهیونگ‌بخواطر‌قدرت‌زیادشون‌پیش‌اون‌
زنیکه‌بودن‌اون‌زنه‌هی‌کوک‌رو‌کتک‌میزد‌وتهیونگ‌ازش‌مراقبت‌میکرد‌تااینکه
یه‌روز‌کوک‌تسمیم‌گرفت‌دیگه‌واسه‌کسی‌‌گریه‌نکنه‌واون‌منتظر ‌تا‌از‌نامادریمون‌انتقام‌
بگیره‌وبخاطره‌جبران‌مراقبت‌هایه‌تهیونگ‌کوک‌حرفشو‌گوش‌میده
بنظرت‌‌الان‌کوک‌عصبانی‌بود
لونا: اره‌خیلی
نامجون:هه‌الن‌کوک‌حتا‌۱/۳عصبانیتشو‌نشون‌نداده‌ولی‌خدانکنه‌کوک‌عصبانی‌رو
ببینی‌یبار‌با‌نامادریمون‌دعواش‌شد‌۱۰تا‌عمارت‌رو‌زد‌ترکوند
دیدگاه ها (۹)

کوک:۴ساعت‌از‌وقتی‌میون‌جئونگ‌رو‌توماشن‌زندانی‌کردم‌میگذرههمه...

کوک:هیش‌اروم‌باش‌اشتباه‌از‌من‌بود‌من‌میبخشمتولی‌یه‌‌شرط‌داره...

میون‌جئونگ :رفتم‌تو‌اتاق‌سرمو‌کلدم‌تو‌بالش‌وشولو‌به‌گلیهکردم...

کوک:رفتم‌از‌سندوق‌‌جعبه‌کمک‌هایه‌اولیرواوردم‌گوششو‌پانسمان‌ک...

تو از خودمم برام مهمتری

black flower(p,314)

black flower(p,303)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط