{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- شبی بارانی و غمگین ،

- شبی بارانی و غمگین ،
شبی از هر شبم شب تر ،

مرا می کُشت دلتنگی ،
ولی او را نمی دانم... .

#طاهره_اباذری_هریس
دیدگاه ها (۱)

- ‏شما هم میرید به پروفایلش زُل میزنید ...سعی می کنید با نیر...

روی ویترین یک کتابفروشی در شهر رم نوشته شده: همه عشقی چون #ر...

ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺣﻠﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ,ﺑﺎﻃﻨﺎ ﯾﮏ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺟﯿﻢ ﺁ...

از بافته یموی تو چکید آب معطرتایید شد ازقمصر کاشان که : گلاب...

از موسیقی می‌ترسم ، چون نمی‌دانم می‌خواهد مرا به کجای خاطرات...

قراری داشتی دیرینه با معبود، می‌دانمصدایت کرد جدت احمد محمود...

شبی را سخت سپری کردم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط