{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تاسحر
او از ستاره دم زد و من ازتو دم زدم

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهب ات را رقم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افق ها، علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هرکه بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم
دیدگاه ها (۲)

در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات راپنهان نکن احساس نمایان شده ...

ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــــــــــــــــــــــــــــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ...ﻭﺍﺩﺍﺭ...

بغلم میکنی و میروم آهسته به خوابتو بیا گوشه آغوش من ای عشق ب...

آنقدرها هم که مے‌گفتے خرابم نیستے...گفته بودے عاشقے،،،پا در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط