{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



دمی با همدمی خرم
ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید
چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل
به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز
چون محرم نمی‌بینم

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

‌دستهایم،چقدر به دو طرفِ صورتت می آیندوقتی عاشقانه تماشایم ‌...

‌ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباریکه بوی خون دل ریش از آن ترا...

اگربه دیده ظاهر تـو را نمی بینم ولی تو...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط