نام رمان طپش
نام رمان: طپش
نویسنده: ستاره خادمی
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۵۹
خلاصه رمان:
قصه دختریه که توپول غرق نشده دختری که به خاطرمادرش دست از ارزوهاش کشید.
مادری که به خاطردخترش شب وروزش شد کاروکاروکار
درباره یه دختره. دختری که دردکشید.
همون دختری که عزیزکرده پدرش نبود وازسه سالگی سنگ قبرسردپدرش مرهم درداش بود.
درباره ی مادریه.همون مادری که میگن بهشت زیرپاشه.
یه پسر. پسری که زندگیش خانوادشه پسری که روزگاربه کامش خوش نبود.
بازی سرنوشت چه تقدیری براشون رقم میزنه؟؟
بخشی از رمان:
آفتاب مستقیم توی چشمام بودودونه های عرق ازروی پیشونیم سرمیخوردپاهام توی
کفشای کهنه ای که سه سالی میشد ازشون استفاده میکردم دردمیکرد ازاون سرشهریک
مسیربااتوبوس وبقیشو پیاده اومده بودم چندوقتی بوددنبال کارمیگشتم اماکارمناسبی
پیدانکرده بودم یاحقوقشون پائین بود یامحیط کارخوبی نداشتن یامدرک میخواست که من
دیپلم داشتم یاتجربه ورزومه کاری که بازم نداشتم سارا یکی ازصمیمی ترین دوستام این
کاروبهم معرفی کرده بود،هرچندخودش نیازداشت اما معتقد بودکه من بیشتربهش احتیاج
دارم . ظاهراانگاردکتری بود که خارج ازکشوربوده حاال بعدازچندسال برگشته ایران ومطب
زده ودنبال منشی میگرده.
نگاهی به ساختمون کردم ودنبال اسم بهزاد سپهری ،دندان پزشک گشتم خودش بود رفتم
داخل..
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b7%d9%be%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده: ستاره خادمی
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۵۹
خلاصه رمان:
قصه دختریه که توپول غرق نشده دختری که به خاطرمادرش دست از ارزوهاش کشید.
مادری که به خاطردخترش شب وروزش شد کاروکاروکار
درباره یه دختره. دختری که دردکشید.
همون دختری که عزیزکرده پدرش نبود وازسه سالگی سنگ قبرسردپدرش مرهم درداش بود.
درباره ی مادریه.همون مادری که میگن بهشت زیرپاشه.
یه پسر. پسری که زندگیش خانوادشه پسری که روزگاربه کامش خوش نبود.
بازی سرنوشت چه تقدیری براشون رقم میزنه؟؟
بخشی از رمان:
آفتاب مستقیم توی چشمام بودودونه های عرق ازروی پیشونیم سرمیخوردپاهام توی
کفشای کهنه ای که سه سالی میشد ازشون استفاده میکردم دردمیکرد ازاون سرشهریک
مسیربااتوبوس وبقیشو پیاده اومده بودم چندوقتی بوددنبال کارمیگشتم اماکارمناسبی
پیدانکرده بودم یاحقوقشون پائین بود یامحیط کارخوبی نداشتن یامدرک میخواست که من
دیپلم داشتم یاتجربه ورزومه کاری که بازم نداشتم سارا یکی ازصمیمی ترین دوستام این
کاروبهم معرفی کرده بود،هرچندخودش نیازداشت اما معتقد بودکه من بیشتربهش احتیاج
دارم . ظاهراانگاردکتری بود که خارج ازکشوربوده حاال بعدازچندسال برگشته ایران ومطب
زده ودنبال منشی میگرده.
نگاهی به ساختمون کردم ودنبال اسم بهزاد سپهری ،دندان پزشک گشتم خودش بود رفتم
داخل..
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b7%d9%be%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۲.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط