{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴۶

پارت ۱۴۶

* عجب گیری کردم *

کیان : من هر جوری که دلم بخواد باهاش صحبت میکنم چه آروک چه با داد

* البته جرعت ندارم سرش داد بزنم *

انیسا : ولی دارین خفه اش میکنین

* دستمو از جلو دهنش بر داشتم *

کیان : ببخشید

رزت : نه خفه نشدم جون جدت بذار من شمشیرمو بکنم تو حلق_

* دوباره دستمو گذاشتم جلو دهنش *

کیان : رزت تو ساکت بشی خیلی بهتره از نظرم

آنیسا : ببخشید ولی چرا بانو رزت قصد جون منو داره

* بابا مارو ول کننننن .....دلم برای بلیا میسوزه همچین خواهری داره *

بلیا : آنیسا!

* عه بلیا اومد ... دم گوش رزت گفتم *

کیان : بالاخره یه نفر اومد ماره نجات بده

بلیا : معذرت خواهی منو بپذیرین واقعا عذر میخوام .... ولی چرا جلو دهن بانو رزت رو گرفتین

کیان : حرف زیاد میزن_عه چیز ببخشید هیچی همینطوری

* رزت محکم زد تو کمرم *

کیان : اخخخ

* دستمو از جلو دهنش برداشتم *

رزت : هوی احمق من زیاد حرف میزنم؟

کیان : ببخشید...

** بلیا **

* انگاری خیلی باهم دعوا دارم دارن ولی انگار جناب کیان از بانو رزت میترسه... خنده داره *

رزت : افرین تو خودت زیاد حرف میزنی

کیان : بل بل ببخشید

رزت : هوف... ببخشید بانو بلیا

بلیا : نه اشکال نداره... فقط لطفا صداتونو بیارید پایین

رزت : معذرت میخوام

کیان: ما دیگه میریم .... بازم معذرت میخوام

* رفتم سمت کیکا *

بلیا : آنیسا چیکار کردی ؟

آنیسا : اونا خیلی دعوا میکنن ... حدس میزنم رزت فقط برای پول کیان رو دوست داره

بلیا : نه... چیزی که شنیدم اونا از بچگی دوستن... ولی تو نباید دم گوشی وایسی!

آنیسا : باشه ببخشید
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۴۵* رفتیم یه گوشه ایستادیم * ** کیان **کیان : گشنمه.....

پارت ۱۴۴* بالاخره اومدن * آنیسا : اومدن بلیا : آره... بیا ما...

پارت ۱۴۲بلیا : ن... نه آنیسا : معلومه ((خنده)) اگه تو اونو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط