ای شمع مدارا کن شبی باید بسوزی تا سحر
ای شمع ، مدارا کن شبی باید بِسوزی تا سَحَر
دیوانه ای در کوچه ها آتَش کشیده هَر گُذَر
این جان و این دامان تو دل بر کویرَش وانهی
خونخوار وبیرحم وشُقی دیوانه شُد دیوانه تَر
ای شَمع مُنوّر کن دِلم اِمشب مَکُش پَروانه را
از جانِ او اِمشَب گُذر بیچاره شُد خونین جِگُر
دشتِ شقایق زیر و رو گِریان هَمه آلاله ها
شَبنم بِریزد بَر زَمین حیران شُده شَمس وقَمر
دیوانه ای در کوچه ها آتَش کشیده هَر گُذَر
این جان و این دامان تو دل بر کویرَش وانهی
خونخوار وبیرحم وشُقی دیوانه شُد دیوانه تَر
ای شَمع مُنوّر کن دِلم اِمشب مَکُش پَروانه را
از جانِ او اِمشَب گُذر بیچاره شُد خونین جِگُر
دشتِ شقایق زیر و رو گِریان هَمه آلاله ها
شَبنم بِریزد بَر زَمین حیران شُده شَمس وقَمر
- ۲.۵k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط