چندی شده دل نمی بردفرمانم
چندی شُدِه دِل نمی بَرد فرمانَم
شاید که نِشَسته تا بِگیرَد جانَم
شاید که رسیده بوئی از پیرهنش
بادا که همین یاوه شَوَد درمانم
هَرشَب چو رِسَدترانه ات میخوانم
باعِشوه ببین چه کرده ای بَرجانَم
مَهتاب شَبی دوباره آئی به بَرَم
دیدی که گرفته دل شب ودامانم
باشد که رِسَد مُژده ی دیدار شَبی
بَر هَر گُذری نِشَسته و نالانم
شاید که نِشَسته تا بِگیرَد جانَم
شاید که رسیده بوئی از پیرهنش
بادا که همین یاوه شَوَد درمانم
هَرشَب چو رِسَدترانه ات میخوانم
باعِشوه ببین چه کرده ای بَرجانَم
مَهتاب شَبی دوباره آئی به بَرَم
دیدی که گرفته دل شب ودامانم
باشد که رِسَد مُژده ی دیدار شَبی
بَر هَر گُذری نِشَسته و نالانم
- ۲.۵k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط