{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلمان گرفت ازآنهایی که در دلمان بودند.....

گاهی دلمان گرفت ازآنهایی که در دلمان بودند.....
از حرفهایی که شنیدیم پشت سرمان گفته اند......
ازهنرکنایه زدنشان.
ازحرفهایی که زدند و نتوانستیم جواب بدهیم..
نه اینکه بلد نبودیم انگار چیزی در قلبمان
نمی گذاشت..
چیزی به اسم حرمت.
دلمان گرفت از مـعـرفـتــشـان ...
دیدگاه ها (۳)

....

؟؟؟

دلخوشم من به محالات رضا...

زندگی ''من و تو'' به هم ربط دارد اگر بی ربط بود هیچوقت خدا...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

《검은 마음》پارت هفتم | اولین جلسه‌ی خصوصیساعت دقیقاً چهار بود.ام...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

"Silent Voice"پارت ¹¹توی راه خاکی که صاف شده بود قدم می‌زدند...

فاصله یک لبخند تا جنون

🧁 پارت شانزدهم | وقتی دلتنگی، اسم پیدا می‌کندچند روز از سفرش...

پارت ۱۹ — چند روز در روستایونگی مجبور شد چند روز در روستا بم...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۱۹ — چند روز در روستایونگی مجبور شد چند روز در روستا بم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط