{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیست دیگر،

آدمیست دیگر،
گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ می شود،
همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع
میشود، فشرده میشود،
و درد می کند..
خاطراتی که یک لبخند محو
از گذشته های دور بر لبانش می آورند ،
و
با یک بغض خفه شده در گلویش
تمام می شوند..
امان از دل آدمی،
امان از صبوری هایش به وقت عاشقی ،
امان از این پوست کلفتی هایش..
با همه ی تلخی ها ، و بدبیاری هایش،
باز هم دلش برای خاطراتش تنگ می شود..
دیدگاه ها (۱۹)

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

......//برده ی زیبا//......

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

Between Sleep and Breath

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط