{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هيچ چيزے از تو نمی خواستم

هيچ چيزے از تو نمی خواستم
عشق من
فقط مے‌خواستم
در امتداد نسيم
گذشتهہ را به انبوه گيسوانت ببافم !
تار به تار
گره بزنم به اسطوره‌هاے نارنجی
ڪه هنگام راه رفتن
ستاره‌هاے واژگانم
برايت راه شيرے بسازند
می‌خواستم سر هر پيچ
يڪ شعر بڪارم
بزنی بہ موهات
ڪه وقتی برابر آينہ می‌ايستی
هيچ چيزے
جز دست‌های من
بر سينہ‌ات دل دل نڪند
مے‌خواستم تمام راه با تو باشم ...
نفس بزنم
برايت بجنگم
بخاطرت زخمی شوم !
و مغرور پاے تو بايستم
بر ستون يادبود شهر ...
🌹❤🌹
#خاص
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

فردا تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ای...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۴●•_ویلیام جیمز موریارتی_چند ل...

زیبای کوچک فریبکار

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط