«ایا به پری دریایی باور داری؟»
«ایا به پری دریایی باور داری؟»
part-8
ویو لنا *
جونگکوک اومد پیشم و سریع بهم گفت ....
جونگکوک: منو همراهی میکنی مادمازل
؟؟؟
لیا: اه ، جونگکوک نمیدونم
جونگکوک: تا الان شما منو به مراسم هاتون بردین الان نوبت منه مادمازل ایا منو همراهی میکنین ؟؟؟
لیا: بله با کمال میل
یهو جونگکوک یه گردنبند دور گردم بست و گفت ....
جونگکوک: این گردنبند مادرمه ، میخوام از الان به بعد گردن تو باشه ...
لیا: واقعا ؟؟؟ ممنونم
و محکم بدون اینکه بزارم چیزی بگه بغلش کردم .....
و بعد پرسیدم ......
لیا: راستی من لباس برای پوشش بدم ندارم
جونگکوک: به اونجاش هم فکر کردم ، واست لباس اوردم ....
لیا : دستت رو بهم بده که از نیرو انسانیت استفاده کنم .....
جونگکوک: باشه
ویو نویسنده٬
لیا به انسان تبدیل شد جونگکوک از زیبایی لیا خشکش زده بود یهو لیا افتاد ....
که جونگکوک لیا رو محکم گرفت و ایا گفت....
لیا: هنوز به پاهام عادت نکردم ...
جونگکوک: عادت میکنی کمکت میکنم ....
یهو لیا سریع پشت سخره رفت و داد زد
لیا: لباس تنم نیست
جونگکوک: نگران نباش من هیچی ندیدم لیا
و بعد لباس های لیا رو بهش داد
و وقتی لیا از پشت سخره بیرون اومد
جونگکوک خشکش زد .....
ویو جونگکوک*
لیا خیلی زیبا شده بود. دوباره خواست بیوفته که سریع براید استایل بغلش کردم و گفتم ....
جونگکوک: مادمازل ، من کمکتون میکنم
لیا: ممنونم پرنس عزیز
«پرش زمانی به شروع پارتی »
ویو لیا*
جونگکوک گفت منو به یه پارتی میبره و گفت پارتی به مهمونیه و خب خیلی براش هیجان دارم ....
دست جونگکوک رو گرفته بودم و وارد سالن شدیم خیلی همه چی زیبا بود زیباتر از چیزهایی که دیدم همه داشتن میرقصیدن ، زوج هایی که داشتن همو میبوسیدن که من خودمو به جونگکوک چسبوندم که جونگکوک گفت ....
جونگکوک: نترس مادمازل ، من مراقبتم
نمیدونم چرا اینو که گفت قلبم تند تند زد ، کنار یه میز وایسادیم و من خودمو پشت جونگکوک قایم کرده بودم .....
که یهو ........
شرایط پارت بعدی :
۱۳لایک
۱۰کامنت
اگه دوست داشتین بازنشر کنین🎀🎀
حمایت کنین
کسی بازنشر نمیکنه ، چرا؟؟؟
قهر شم ؟؟؟
😭😭😭😭
part-8
ویو لنا *
جونگکوک اومد پیشم و سریع بهم گفت ....
جونگکوک: منو همراهی میکنی مادمازل
؟؟؟
لیا: اه ، جونگکوک نمیدونم
جونگکوک: تا الان شما منو به مراسم هاتون بردین الان نوبت منه مادمازل ایا منو همراهی میکنین ؟؟؟
لیا: بله با کمال میل
یهو جونگکوک یه گردنبند دور گردم بست و گفت ....
جونگکوک: این گردنبند مادرمه ، میخوام از الان به بعد گردن تو باشه ...
لیا: واقعا ؟؟؟ ممنونم
و محکم بدون اینکه بزارم چیزی بگه بغلش کردم .....
و بعد پرسیدم ......
لیا: راستی من لباس برای پوشش بدم ندارم
جونگکوک: به اونجاش هم فکر کردم ، واست لباس اوردم ....
لیا : دستت رو بهم بده که از نیرو انسانیت استفاده کنم .....
جونگکوک: باشه
ویو نویسنده٬
لیا به انسان تبدیل شد جونگکوک از زیبایی لیا خشکش زده بود یهو لیا افتاد ....
که جونگکوک لیا رو محکم گرفت و ایا گفت....
لیا: هنوز به پاهام عادت نکردم ...
جونگکوک: عادت میکنی کمکت میکنم ....
یهو لیا سریع پشت سخره رفت و داد زد
لیا: لباس تنم نیست
جونگکوک: نگران نباش من هیچی ندیدم لیا
و بعد لباس های لیا رو بهش داد
و وقتی لیا از پشت سخره بیرون اومد
جونگکوک خشکش زد .....
ویو جونگکوک*
لیا خیلی زیبا شده بود. دوباره خواست بیوفته که سریع براید استایل بغلش کردم و گفتم ....
جونگکوک: مادمازل ، من کمکتون میکنم
لیا: ممنونم پرنس عزیز
«پرش زمانی به شروع پارتی »
ویو لیا*
جونگکوک گفت منو به یه پارتی میبره و گفت پارتی به مهمونیه و خب خیلی براش هیجان دارم ....
دست جونگکوک رو گرفته بودم و وارد سالن شدیم خیلی همه چی زیبا بود زیباتر از چیزهایی که دیدم همه داشتن میرقصیدن ، زوج هایی که داشتن همو میبوسیدن که من خودمو به جونگکوک چسبوندم که جونگکوک گفت ....
جونگکوک: نترس مادمازل ، من مراقبتم
نمیدونم چرا اینو که گفت قلبم تند تند زد ، کنار یه میز وایسادیم و من خودمو پشت جونگکوک قایم کرده بودم .....
که یهو ........
شرایط پارت بعدی :
۱۳لایک
۱۰کامنت
اگه دوست داشتین بازنشر کنین🎀🎀
حمایت کنین
کسی بازنشر نمیکنه ، چرا؟؟؟
قهر شم ؟؟؟
😭😭😭😭
- ۹۷۲
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط