«ایا به پری دریایی باور داری؟»
«ایا به پری دریایی باور داری؟»
part-6
ویو جونگکوک*
شب پیش لیا موندم به هر حال بخاطر من حالش بد شد صبح بعد خداحافظي با لیا به خونه اومدم و تا پس فردا به دذیا نمیرم چون که به زودی برادرم کوچیکم به دنیا میاد به خونه رفتم و شروع به کتاب خوندن کردم ......
ویو لیا*
نمیدونم چرا از دیشب بعد مراسم که با جونگکوک به دنبال اون صدا رفتیم حالم بعد شد دیشب رنگ پوستم از حالت یخ زده به حالت قبلیش برگشت اما توی قلبم احساس میکنم دارم یخ میزنم نمیدونم چم شده باید به لونا( لونا خواهر بزرگتر لیاست که خیلی باهم صمیمی هستن )
بگم شاید اون بدونه چم شده ......
«پرش زمانی به وقتی که لیا پیش لونا رفت»
ویو نویسنده٬
لیا به لونا تمام اتفاقات دیشب رو توضیح داد که لونا گفت .....
لونا: نکنه قلبت داره یخ میزنه
لیا: یعنی من نفرین شدم
لونا: چهره کسی که تو رو دزدید ندیدی؟؟؟
لیا: نه ، ولی .....
لونا: ولی چی؟؟؟
لیا: ولی قبل از اینکه به داخل غار بریم پوست من یخ زده بود ....
لونا: درسته ولی مهم قلب توعه اگه هنوز اون حس رو داری یعنی .....
لیا: یعنی من نفرین شدم
لونا: درسته ، ولی تا کی وقت داری و با راه درمانش چیه ؟؟؟
لیا: نمیدونم ....
که یهو بزرگترین خواهرم وارد اتاق شد و گفت ....
نیلو ( خواهر بزرگ لیا): تو دوسال زمان داری و تنها راه درمان تو بوسه عشقه
لیا: چیییی، چرا کی منو نفرین کرده ؟؟؟
نیلو : همون کسی که تو رو دزدیده ، من فکر میکنم اونا سایرن( قشنگا واسه کسایی که نمیدونن سایرن چیه باید بگم سایرن ها موجوداتی هستن که سر اونا به زنه و پایین تنه اونا پرنده و صدای زیبایی دارن ) نبودن چون اونا نمیتونن توی اب باشن مگه تو به بالا اب بری مثل داستان پری بزرگ .....
لیا: پس کاری کی میتونه باشه ؟؟؟
نیلو : نمیدونم ، شاید کار خودت بوده باشه پری ها نمیتونن عاشق یه انسان بشن اما تو شاید....
لیا: نه منو جونگکوک فقط دوستیم
نیلو : به هر حال دوسال زمان داری لیا
لیا: میشه این راز رو لین خودمون نگه داریم ؟؟؟
نیلو : باشه
لونا : باشه
لیا: ممنونم
« پرش زمانی به پس فردا»
ویو جونگکوک*
امروز لیا رو میبینم ، سریع پیشش رفتم و با هم حرف میزدیم .....
جونگکوک: تا حالا به این فکر کردی انسان بشی ؟؟؟
لیا: ........
شاریط پارت بعدی:
سوال : لیا به نظرتون چی میگه ؟؟؟
( برای پارت بعد به سوال جواب بدین )
لایک و بازنشر فراموش نشه 😙😙
part-6
ویو جونگکوک*
شب پیش لیا موندم به هر حال بخاطر من حالش بد شد صبح بعد خداحافظي با لیا به خونه اومدم و تا پس فردا به دذیا نمیرم چون که به زودی برادرم کوچیکم به دنیا میاد به خونه رفتم و شروع به کتاب خوندن کردم ......
ویو لیا*
نمیدونم چرا از دیشب بعد مراسم که با جونگکوک به دنبال اون صدا رفتیم حالم بعد شد دیشب رنگ پوستم از حالت یخ زده به حالت قبلیش برگشت اما توی قلبم احساس میکنم دارم یخ میزنم نمیدونم چم شده باید به لونا( لونا خواهر بزرگتر لیاست که خیلی باهم صمیمی هستن )
بگم شاید اون بدونه چم شده ......
«پرش زمانی به وقتی که لیا پیش لونا رفت»
ویو نویسنده٬
لیا به لونا تمام اتفاقات دیشب رو توضیح داد که لونا گفت .....
لونا: نکنه قلبت داره یخ میزنه
لیا: یعنی من نفرین شدم
لونا: چهره کسی که تو رو دزدید ندیدی؟؟؟
لیا: نه ، ولی .....
لونا: ولی چی؟؟؟
لیا: ولی قبل از اینکه به داخل غار بریم پوست من یخ زده بود ....
لونا: درسته ولی مهم قلب توعه اگه هنوز اون حس رو داری یعنی .....
لیا: یعنی من نفرین شدم
لونا: درسته ، ولی تا کی وقت داری و با راه درمانش چیه ؟؟؟
لیا: نمیدونم ....
که یهو بزرگترین خواهرم وارد اتاق شد و گفت ....
نیلو ( خواهر بزرگ لیا): تو دوسال زمان داری و تنها راه درمان تو بوسه عشقه
لیا: چیییی، چرا کی منو نفرین کرده ؟؟؟
نیلو : همون کسی که تو رو دزدیده ، من فکر میکنم اونا سایرن( قشنگا واسه کسایی که نمیدونن سایرن چیه باید بگم سایرن ها موجوداتی هستن که سر اونا به زنه و پایین تنه اونا پرنده و صدای زیبایی دارن ) نبودن چون اونا نمیتونن توی اب باشن مگه تو به بالا اب بری مثل داستان پری بزرگ .....
لیا: پس کاری کی میتونه باشه ؟؟؟
نیلو : نمیدونم ، شاید کار خودت بوده باشه پری ها نمیتونن عاشق یه انسان بشن اما تو شاید....
لیا: نه منو جونگکوک فقط دوستیم
نیلو : به هر حال دوسال زمان داری لیا
لیا: میشه این راز رو لین خودمون نگه داریم ؟؟؟
نیلو : باشه
لونا : باشه
لیا: ممنونم
« پرش زمانی به پس فردا»
ویو جونگکوک*
امروز لیا رو میبینم ، سریع پیشش رفتم و با هم حرف میزدیم .....
جونگکوک: تا حالا به این فکر کردی انسان بشی ؟؟؟
لیا: ........
شاریط پارت بعدی:
سوال : لیا به نظرتون چی میگه ؟؟؟
( برای پارت بعد به سوال جواب بدین )
لایک و بازنشر فراموش نشه 😙😙
- ۹۵۹
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط