{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(پارت سوم )

(پارت سوم )
to mal mani

ویو الیزابت*
وانی منو رسوند خونه و خودش رفت کلید انداختم و رفتم توی خونه چراغ ها روشن بود پدرم روی مبل نشسته بود و سرش توی لب تابش بود
الیزابت:س..سلام پدر
پدر الیزابت:سلام...کجا بودی تا الان؟
الیزابت:با وانی بیرون بودم پدر
پدر الیزابت:باشه برو بالا بخواب حتما خسته ای
الیزابت:بله من میرم شب بخیر
پدر الیزابت:(فقط بهش نگاه کرد)

(پرش زمانی به اتاق الیزابت)
رفتم یه شلوارک که رون های پامو نشون میداد رو با یه تاپ پوشیدم
و بعدش خوابیدم.

ویو تهیونگ*
کوک رو رسوندم خونش و خودم رفتم خونه کلید انداختم و درو باز کردم اوجوما هنوز بیدار بود.
ته:سلام اوجوما
اوجوما:سلام پسرم چیزی میخوری درست کنم؟
ته:نه ممنون میرم بخوابم
اوجوما:باشه پسرم شبت بخیر.

(پرش زمانی به اتاق ته)
لباس هامو عوض کردم یه دوش 20 مینی گرفتم و خوابیدم..

ویو کوک*
رفتم خونه به اتاقم رفتم یه دوش 20 مینی گرفتم و خوابیدم..


(فردا صبح ساعت 11)

ویو الیزابت*
از خواب دل کندم رفتم یه دوش 20 مینی گرفتم روتین پوستیمو انجام دادم رفتم پایین تا صبحونه بخورم مثل همیشه بابام نبود حتما رفته باند ولش،صبحونمو خوردم رفتم به کتاب خونه ی خونمون یکم کتاب خوندم ساعت رو نگاه کردم چه زود 6 شد از کتاب خونه خارج شدم پدرم اومده بود داشت قهوه میخورد
الیزابت:سلام پدر
پدر الیزابت:سلام(سرد)

(پرش زمانی به موقعیه شام)
لباس هامو عوض کردم (اسلاید دوم)و رفتم پایین تا شام بخورم وقتی رفتم پایین یه مرد پیر هم بود سر میز حتما یکی از دوست های پدرمه رفتم و سلام کردم..
الیزابت:سلام
پدر الیزابت:سلام(سرد)
اون مرده:سلام بانوی زیبا(کمی جدی)
نشستم روی صندلی شامم رو که خوردم رفتم به اتاقم تا یکم تیک تاک گردی بکنم

ویو جونگکوک*
از خواب دل کندم رفتم سرویس بهداشتی کار های لازم رو کردم رفتم پایین صبحونه بخورم
کوک:سلام پدر
پدر کوک:سلام(کمی جدی)
صبحونمو خوردم رفتم باشگاه تا ورزش کنم بعد ورزش آماده شدم تا به باند برم(بچه ها پدر جونگکوک مافیاس جونگکوک هم مافیاس پدر الیزابت هم مافیاس)
رفتم به باند کار های لازم و کردم و برگشتم خونه به همین زودی ساعت 6 شد وقتی وارد خونه شدم پدرم داشت به جایی میرفت.
پدر جونگکوک:کوک من میرم خونه ی یکی از شریکام(جدی)
کوک:باشه پس من شام رو تنها میخورم
پدر جونگکوک:خدافظ
کوک:(فقط نگاه کردم)
شامم رو خوردم و رفتم به اتاقم یکم تیک تاک گردی کردم ساعت 11 شد گرفتم خوابیدم

ویو الیزابت*
بعد از اینکه اون مرده رفت رفتم پایین از پدرم پرسیدم که اون کی بود؟
پدر الیزابت:یکی از شریکام بزودی میفهمی کیه(پوزخند)
الیزابت:ب..باشه
رفتم به اتاقم و گرفتم خوابیدم

شرط های پارت چهارم:
15 لایک

💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
دیدگاه ها (۸)

خانومی فالو بشه💞@nazi_bts

خوشگلا چهره هاشون💕

part 3طراحی برای انتقام

eighth member part ³ویو ا/تآهیون چند بار دستش رو جلو صورتم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط