(پارت دوم)
(پارت دوم)
to mal mani
ویو وانی*
الیزابت بهم گفت پشتمو ببینم وقتی نگاه کردم دوتا پسر خوشگل دیدم به الیزابت گفتم
وانی:خوشگلن
الیزابت:ارهه
وانی:میخوای برات شمارشونو بگیرم؟😉
الیزابت:نه..نه..اصلا من فقط گفتم خوشگلن چیز دیگه ای که نگفتم..
وانی:اوم باشهه
الیزابت:ساعت 9 کی میریم خونه؟
وانی:10 میریم بیا بریم برقصیمممممم
الیزابت: باشهههه..
ویو جونگکوک*
دیدم اون دخترا دارن میرقصن اون دختره که ازش خوشم اومده بود خیلی قشنگ میرقصید وای شیک زدنش(😭🛐🛐🛐) عامم بگذریم برم اسمشو ازش بپرسم...
ویو الیزابت*
باید میرفتم سرویس بهداشتی به وانی گفتم داشتم میرفتم که یکی دستمو گرفت برگشتم دیدم همون پسرس..
جونگکوک:اوه..سلام.بانوی زیبا.
الیزابت:س.سلام
جونگکوک:اسمتون چیه بانو؟
الیزابت:ال..ال..الیزابت هستم.
جونگکوک:اوه چه اسم زیبایی(جونگکوک دست الیزابت رو میبوسه) منم جونگکوک هستم تو میتونی بگی کوک.
الیزابت:از کاری که کرد شوکه شدم..بهم اسمشو گفت چه اسم زیبایی داره جونگکوک،،اسم شما هم زیباست..اوه ببخشید من باید برم دستمو از تو دست بزرگش کشیدم بیرون و رفتم سرویس بهداشتی..
جونگکوک:واقعا خیلی خوشگله عاشقش شدم رفتتتت(😭)
(پرش زمانی به توی سرویس بهداشتی)
ویو الیزابت*
پسر باحالی بود ولی زیاد خوشم نیومد(😧)
(پرش زمانی به موقعی که الیزابت رفت پیش وانی)
الیزابت: وانی..وانی..بریم خونه خسته شدم خیلی خوابم میاد
وانی:اوه اره منم خسته شدم بریم
الیزابت: اوهومم
وانی:(لبخند)
ویو وانی*
الیزابت رو بردم خونشون و بعد خودم رفتم خونه خیلی خسته بودم زود رفتم تو اتاقم آنقدر خسته بودم که حتی لباس هامم عوض نکردم و همینجوری خوابیدم
شرط های پارت سوم:
10 لایک
12 کامنت
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
to mal mani
ویو وانی*
الیزابت بهم گفت پشتمو ببینم وقتی نگاه کردم دوتا پسر خوشگل دیدم به الیزابت گفتم
وانی:خوشگلن
الیزابت:ارهه
وانی:میخوای برات شمارشونو بگیرم؟😉
الیزابت:نه..نه..اصلا من فقط گفتم خوشگلن چیز دیگه ای که نگفتم..
وانی:اوم باشهه
الیزابت:ساعت 9 کی میریم خونه؟
وانی:10 میریم بیا بریم برقصیمممممم
الیزابت: باشهههه..
ویو جونگکوک*
دیدم اون دخترا دارن میرقصن اون دختره که ازش خوشم اومده بود خیلی قشنگ میرقصید وای شیک زدنش(😭🛐🛐🛐) عامم بگذریم برم اسمشو ازش بپرسم...
ویو الیزابت*
باید میرفتم سرویس بهداشتی به وانی گفتم داشتم میرفتم که یکی دستمو گرفت برگشتم دیدم همون پسرس..
جونگکوک:اوه..سلام.بانوی زیبا.
الیزابت:س.سلام
جونگکوک:اسمتون چیه بانو؟
الیزابت:ال..ال..الیزابت هستم.
جونگکوک:اوه چه اسم زیبایی(جونگکوک دست الیزابت رو میبوسه) منم جونگکوک هستم تو میتونی بگی کوک.
الیزابت:از کاری که کرد شوکه شدم..بهم اسمشو گفت چه اسم زیبایی داره جونگکوک،،اسم شما هم زیباست..اوه ببخشید من باید برم دستمو از تو دست بزرگش کشیدم بیرون و رفتم سرویس بهداشتی..
جونگکوک:واقعا خیلی خوشگله عاشقش شدم رفتتتت(😭)
(پرش زمانی به توی سرویس بهداشتی)
ویو الیزابت*
پسر باحالی بود ولی زیاد خوشم نیومد(😧)
(پرش زمانی به موقعی که الیزابت رفت پیش وانی)
الیزابت: وانی..وانی..بریم خونه خسته شدم خیلی خوابم میاد
وانی:اوه اره منم خسته شدم بریم
الیزابت: اوهومم
وانی:(لبخند)
ویو وانی*
الیزابت رو بردم خونشون و بعد خودم رفتم خونه خیلی خسته بودم زود رفتم تو اتاقم آنقدر خسته بودم که حتی لباس هامم عوض نکردم و همینجوری خوابیدم
شرط های پارت سوم:
10 لایک
12 کامنت
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
- ۱.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط