ظهور ازدواج پارت

ظهور ازدواج پارت ۴۷۴

ديدن جاي خاليش نفسمو تو سینه حبس کرده بود...خيلي سخت و سنگین به نظر میرسید..
من چمه؟ این که جزو قرارمون نبود قرار نبود اینطور شه..
قرار نبود وابسته بشیم قرار نبود دل ببندیم قرار بود یه روز من برم نه که بره خداياا.. داغون دست به صورتم کشیدم
همش تقصير منه احمقه... نباید میخوابیدم
باید بیدار میموندم و.. اخ.. پردرد دستمو به قلبم گرفتم
اینا همش فکر و خیاله و ترس دروني منه
جیمین اینکارو باهام نمیکنه. اصلا دليلي نداره بکنه..
برمیگرده.. فقط به سفر کاریه.. دو هفته دیگه اینجاست. پیش من
داغون دست به چشمم کشیدم تا جلوي بارش رو بگیرم و تلخ برگشتم برم تو اتاقم که چشمم به برگه ای خورد که به
در اتاقم چسبونده شده.قلبم تند تند خودشو به دیواره کوبید و تند و هول با دست لرزون کندمش و تند خوندمش : ;سیندرالا کوچولو مراقب نگاه هاي مهربونت ،باش مراقب خنده هاي قشنگ و لبخندهاي شيرينت باش.. مراقب قلب پاك و پرمحبتتم باش..نذار هیچ چیز و هیچ کس قشنگياي توي وجودت رو ازت بگیره.. اين دنيا خيلي به تو نیاز داره..
اين دنيا خيلي به تو نیاز داره.. به هيچي جز خودت فك نكن..
جيمین ترینر و امضا زده بود اشکم چکید روی برگه
لرزون ارنجمو روی دهنم گذاشتم تا صدام در نیاد
باید باشه و مراقبم باشه..من.. من نمیتونم..
بدون جیمین نمیتونم. قلبم نمیکشه.. با دل خيلي پري رفتم تو تخت و نامهاش رو هم کنار خودم رو تخت گذاشتم.
جیمین فقط رفته به سفر كاري..همین.. با تمام قدرت اینو توي دلم تکرار میکردم تا باورم شه.. اما يه چيزي توي وجودم سنگینی میکرد..
یه چیز بد. چشمامو بستم و محکم به هم فشردمش تا شاید خوابم
ببره. باید میخوابیدم وگرنه همه قدرتم متلاشی میشد لرزون خودمو گوله کردم و بالاخره خوابم برد. به زور و خیلی کسل چشمامو باز کردم
اولین چیزی که بهم چشمك زد نامه جیمز بود و یادم
انداخت که نیست پردرد نگاه ازش کندم و تلخ نفسم رو بیرون دادم و به سقف خیره شدم. باید بهش زنگ بزنم..
غرورم برام هیچ اهمیتی نداره
باید باهاش حرف بزنم و مطمین شم که به سلامت به جایی
که نمیدونم کجاست رسیده و به زودی برمیگرده. حتي
نگفت کدوم شهر و کشور قراره بره
تند از جام بلند شدم و رفتم سراغ گوشیم و اشفته به
ساعت نگاه کردم ۱۱ بود. داغون شماره شو گرفتم و گوشی رو گذاشتم کنار گوشم.. گوشیش خاموش بود. اشفته گوشی رو پایین آوردم.. شاید سوار هواپیما شده و خاموشش کرده با دلشوره دستمو مشت کردم و گوشي رو انداختم کنار.. حتما برسه بهم زنگ میزنه..
دیدگاه ها (۵)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۵ تمام روز کسل و بی حوصله گو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۵ تند و لرزون گوشیمو برداشتم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۳ اروم منو یه کم از خودش دور...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۲ Somebody to have, just to ...

( ظهور ازدواج )( پارت ۳۷۸ فصل ۳ )تند و هول پالتومو پوشیدم خي...

( ظهور ازدواج )( پارت ۳۸۱ فصل ۳ )پات که زمین خورده بودي. تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط