{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
آن یار که عهد دوستاری بشکست
می‌رفت و منش گرفته دامان در دست
می‌گفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
.
. .
دیدگاه ها (۲)

آیه_تراپی | وقتی چیزی رو از دست دادی و فقط تلخی ماجرا رو می‌...

پایان آدمیزادنه از دست دادن رفیق است...نه رفتن یار...نه تنها...

من کیستم!

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

چرا استیضاح وزیر امور خارجه را در سامانه مجلس ثبت کردم؟دکتر ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

مادری روی زمین نشسته تا هم‌قد دست‌های پسرش شود.آب را که روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط