گـمان میکردم قـانع بـاشی
گـمان میکردم قـانع بـاشی
و بـه شـکستـن دلـم اکتفا
نه ایـنکه فستـیـوالـی از به راه بـینـدازی
و در آخر بـگویـی:
“میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!”
و بـه شـکستـن دلـم اکتفا
نه ایـنکه فستـیـوالـی از به راه بـینـدازی
و در آخر بـگویـی:
“میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!”
- ۲۹۰
- ۰۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط