{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجباری ازدواج

اجباری ازدواج
p:7
"ویو ویلیام"(لیلیلی خوش حال بشین)
الیزابت بلند شد رف جلوی در اتاقی و دید صحنه رو در زد و تهیونگ با قیافه خستع و اعصبی به در خیره شد و وقتی الیزابت رو دید هنگش زد و الیزابت نگاش کرد و کوک اومد و صحته که دید زد زیر خنده و الیزابت ریلکس داشت تهیونگ و تهیونگ بلند شد سمت کوک و الیزابت و الیزابت رف و تهیونگ یک دونه زد تو سر کوک و کوک اعصبی نگاش کرد
_هان چته پدرسگ مگه نگفتم نزار بیاد؟
(علامت کوک٪)
٪به من چه چرا میزنی بعدشم؟
_دوست داشتمممممم
٪تهیونگ لباس به موش بریم ببنیم این دختر...
÷تهیونگ
_هوممم؟؟؟
÷ادامش
٪دادا اوسکلی؟
÷نه...چرا؟
٪چون اقا ولش کن هعی من میرم پایین
_باشه
کوک رف....
_پولت روی میزه
÷مگه قرار نبود مال هم باشیم؟
_نه قرار نبود
÷مرسی
_خواهش سیسی(تهیونگ دادا چرا سیسی؟÷سوال زیبایی بود_چون میخواستم طنز داستان رو زیاد کنم آهان اوکی)
÷حالم از الیزابت بهم‌‌....
_اینو زدم بفهمی چی میگی
÷آشغالل
_اسم خودتو نزار روی من بار ۱۰۰۰
........
هعی بریم شرط ها:
"لایک:۲۰"
"بازنشر:۱۰"
"فالو:۱"
#کمپانی_ویکتور
دیدگاه ها (۹)

اجباری ازدواجP:8"ویو کوک"رفتم پایین دنبال الیزابت و دیدم نیس...

P:10"ویو تهیونگ"این بچس بچس منم بچگی کردم ولی خیلی بهم حال د...

اجباری ازدواجP:6"ویو تهیونگ"+باشه باهم بریممجبورش کردم با هم...

سلاممممخب خب خب بچه ها من میخوام یک کانال میخوام بزنم داخل چ...

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک#نفرتی_ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط