نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت: 30
کوک: ناناااا.. نمیذارم زودتر بیدار بشیی.
ات: ایشش باشه بابا....پاشو حاضر شو دیر نشه.
کوک: مگه جایی میخایم بریم؟!
ات: ساحل دیگهه
کوک: نمیبرم.
ات: وا، چرا؟!
کوک:(اشاره به لب خودش)
ات: برو بابا...پاشو از روم.
کوک:که برو بابا؟! موقع رفتنم میگم برو بابااا(چش غره)
ات: مامانم شدی برا من؟!
کوک:....
ات: وا، چرا جواب نمیدی؟!
کوک:.....
ات: کوک؟!
کوک:.....
ات: جئون جونگکوک با توام
کوک:.....(از رو ات پاشد)
ات:(تعجب) مردم ناز دوس دخترشونو میکشن، من ناز اینو.....چجوری از دلت دربارم؟!
کوک:(شونه هاشو انداخ بالا)
ات:(نفس عمیق)
.
.
.
ــ
کوک، کامل از رو تخت پاشد و به سمت در اتاق رف. ات، پاشد و رف نزدیکش. تا کوک خاس درو باز کنه، ات از پشت محکم بغلش کرد. کوک، وایساد. آروم روشو کرد سمت ات و نگاش کرد. اتم نگاش کرد که یهو لباشو گذاشت رو لبای کوک. یه مک کوچیک زد و سریع جدا شد.
.
.
ـ
ات: الان خوبه؟!
کوک: چیزی که میخاستم نبود.(چش غره) ولی خوب بود.
ات: مرتیکه....
کوک: مرتیکه چی؟! ساحل کنسل شد.
ات: واییییی کوک بس کننن.
کوک:باشه بابا(خنده) برو لباستو بپوش..زوددد تو ده دیقه اماده شو وگرنه نمیریم.
ات: ده دیقههه؟! خیلی کمهه
کوک: پن ثانیت رف.
ات: وایییی لعنتتت
کوک:(خنده)
ات:(سریع رف اتاق خودش)
کوک:(لبخند شیطانی) قرار بود جبران کنم. خانوم جئون(اروم از اتاقش درومد و رف جلو در اتاق ات)
ات:(یه لباس برداشت و خاس لباس تو تنشو در بیاره که..)
کوک:(خاس از جای کیلید اتاق نگا کنه که سرش خورد به در)
ات:(رف سمت در)
کوک:(انگشتشو گاز گرف و دویید تو حال)
ات:(درو باز کرد دید کسی نیس)
«چون الان حوصله ندارم متن طولانی بنویسم، اینگونه مینویس-😔👍🏽»
<هشت مین بعد>
کوک:(حاضر بود)
ات:(حاضر بود)
کوک: اتتت تموم شدد؟! بیا بریممم.
ات:الان میاممم(برق لب زد و رفت بیرون)
کوک:برا کی خوشگل کردی خانوم جئون؟!
ات: هیسس...بیا بریم.
کوک: هیسس؟! به من گفتی؟!
ات: نهه من کی گفتم؟! بیا دیگهه(دستشو گرف و برد بیرون)
کوک: نه ولی جدی، انتظار نداشتم تو ده دیقه حاضر شی.
ات: ما اینیم دیگهه.
.
.
.
سوار ماشین شدن و به سمت ساحل، رفتن. نیم ساعت بود که تو راه بودن. تو اون نیم ساعت باهم اهنگ میخوندن.
<ده مین بعد>
رسیدن و پیاده شدن.
.
.
.
ات:(رف لب ساحل و نشست رو شن)
کوک:(از پشت با لبخند نگاش کرد و رف کنارش نشست)
ات: ساحل تو شب، واقعا زیباس.
کوک: اره..ولی تو زیباتری.
ات:(نگاش کرد)
کوک:(دست اتو گرف و به اسمون نگا کرد)
ات: الان بریم تو آب، سرما میخوریم مگه نه؟!
کوک: سرما که میخوریم. ولی اگه زیاد سرد باشه. الان گرمه.
ات: پس یعنی میتونیم بریم تو آب؟!
کوک: یسس
ات:(لبخند شیطانی) پس....
لایک: ۲٠
کامنت: ۲٠
بازنشر: ۸
پارت: 30
کوک: ناناااا.. نمیذارم زودتر بیدار بشیی.
ات: ایشش باشه بابا....پاشو حاضر شو دیر نشه.
کوک: مگه جایی میخایم بریم؟!
ات: ساحل دیگهه
کوک: نمیبرم.
ات: وا، چرا؟!
کوک:(اشاره به لب خودش)
ات: برو بابا...پاشو از روم.
کوک:که برو بابا؟! موقع رفتنم میگم برو بابااا(چش غره)
ات: مامانم شدی برا من؟!
کوک:....
ات: وا، چرا جواب نمیدی؟!
کوک:.....
ات: کوک؟!
کوک:.....
ات: جئون جونگکوک با توام
کوک:.....(از رو ات پاشد)
ات:(تعجب) مردم ناز دوس دخترشونو میکشن، من ناز اینو.....چجوری از دلت دربارم؟!
کوک:(شونه هاشو انداخ بالا)
ات:(نفس عمیق)
.
.
.
ــ
کوک، کامل از رو تخت پاشد و به سمت در اتاق رف. ات، پاشد و رف نزدیکش. تا کوک خاس درو باز کنه، ات از پشت محکم بغلش کرد. کوک، وایساد. آروم روشو کرد سمت ات و نگاش کرد. اتم نگاش کرد که یهو لباشو گذاشت رو لبای کوک. یه مک کوچیک زد و سریع جدا شد.
.
.
ـ
ات: الان خوبه؟!
کوک: چیزی که میخاستم نبود.(چش غره) ولی خوب بود.
ات: مرتیکه....
کوک: مرتیکه چی؟! ساحل کنسل شد.
ات: واییییی کوک بس کننن.
کوک:باشه بابا(خنده) برو لباستو بپوش..زوددد تو ده دیقه اماده شو وگرنه نمیریم.
ات: ده دیقههه؟! خیلی کمهه
کوک: پن ثانیت رف.
ات: وایییی لعنتتت
کوک:(خنده)
ات:(سریع رف اتاق خودش)
کوک:(لبخند شیطانی) قرار بود جبران کنم. خانوم جئون(اروم از اتاقش درومد و رف جلو در اتاق ات)
ات:(یه لباس برداشت و خاس لباس تو تنشو در بیاره که..)
کوک:(خاس از جای کیلید اتاق نگا کنه که سرش خورد به در)
ات:(رف سمت در)
کوک:(انگشتشو گاز گرف و دویید تو حال)
ات:(درو باز کرد دید کسی نیس)
«چون الان حوصله ندارم متن طولانی بنویسم، اینگونه مینویس-😔👍🏽»
<هشت مین بعد>
کوک:(حاضر بود)
ات:(حاضر بود)
کوک: اتتت تموم شدد؟! بیا بریممم.
ات:الان میاممم(برق لب زد و رفت بیرون)
کوک:برا کی خوشگل کردی خانوم جئون؟!
ات: هیسس...بیا بریم.
کوک: هیسس؟! به من گفتی؟!
ات: نهه من کی گفتم؟! بیا دیگهه(دستشو گرف و برد بیرون)
کوک: نه ولی جدی، انتظار نداشتم تو ده دیقه حاضر شی.
ات: ما اینیم دیگهه.
.
.
.
سوار ماشین شدن و به سمت ساحل، رفتن. نیم ساعت بود که تو راه بودن. تو اون نیم ساعت باهم اهنگ میخوندن.
<ده مین بعد>
رسیدن و پیاده شدن.
.
.
.
ات:(رف لب ساحل و نشست رو شن)
کوک:(از پشت با لبخند نگاش کرد و رف کنارش نشست)
ات: ساحل تو شب، واقعا زیباس.
کوک: اره..ولی تو زیباتری.
ات:(نگاش کرد)
کوک:(دست اتو گرف و به اسمون نگا کرد)
ات: الان بریم تو آب، سرما میخوریم مگه نه؟!
کوک: سرما که میخوریم. ولی اگه زیاد سرد باشه. الان گرمه.
ات: پس یعنی میتونیم بریم تو آب؟!
کوک: یسس
ات:(لبخند شیطانی) پس....
لایک: ۲٠
کامنت: ۲٠
بازنشر: ۸
- ۱.۱k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط