{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفدهم

پارت هفدهم
در آغوش زندان
ته :باشه جیمینی بریم (با خوشحالی)
ویو ته
با شوگا و جیمین رفتیم داخل
دیدم کوکی با یه دختره روی سکو وایستاده و رو به هم وایستادن و دسته همو گرفتم و پدر روحانی هم داشت اونا رو باهم محرم میکرد دختره لباس عروس تنشه و کوک هم لباس دوماد
ته:ج... جی.. جیمین این چ.. . چی.... چیه(با صدای لرزون و لکنت)
جیمین:اشکال نداره عزیزم ته جونم ناراحت نشو لیاقته تو نداشت
ته:چی داری میگی نه کوکی نه(با چشمای گریون میگه و داد میزنه و دو زانو روی زمین میفته)
جیمین :پاشو ته پاشو(با گریه)
ویو نویسنده
کوک میخاست بره سمته ته که لیا دستشو گرفت
لیا: کوک ولش کن الان بیرونش میکنن بیا وایسا پدر روحانی داره صیغه ی ازدواج رو میخونه
پ جئون :بیرونشون کنید
یونگی:لازم نکرده دستای کثیفتونو بهمون بزنید خودمون میریم
جیمین:پاشو ته گریه نکن لطفا پاشو(با بغض)
ته:نه نه کوک دارم خواب میبینم منو بیدار کنید نه کوک (با صدای بلند و با گریه)
ویو نویسنده
جیمین و یونگی تهیونگ رو بزور میبرن
بعدش همون گردنبندی و اون نامه ی که ته واسه کوک اماده کرده بود رو تو تالار جا گذاشته بعد یه بچه اون پیدا میکنه و میبره پیشه کوک
بچه: عمو این ماله شماست؟
کوک:چیه؟
بچه:دسته اون اقاه که اسمتونو صدا میزد بود
کوک:بدش به من
بچه:بفرما
بعد کوک سره بچه رو ناز میکنه و بچه میخنده و میره
و بعدش کوک دره باکسو باز میکنه و..
سلام نانایی ها 👶🏻
بفرما راستی من بعد از اینکه مشقامو نوشتم براتون پارت بعد رو اپ میکنم پارت بعد رو خیلی طولانی مینویسم✨ ✨
حمایت فراموش نشه ✨
دیدگاه ها (۸)

پارت هجدهمدر آغوش زندان دره باکسو باز کرده و با نامه ای که ت...

پارت نوزدهمدر آغوش زندان لیا:واسه چی کوک با من اینجوری رفتار...

پارت شانزدهم در آغوش زندان ویو تهداشتیم میرفتیم پیشه کوک که ...

روز سیسی ها

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط