بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم

بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"
نظری نیک به رخسارۀ ماهت بکنم

شرر افکنده به جانم رخ عاشق کش تو
چه کنم شرم ز چشمان سیاهت بکنم؟

لشگر فاتح گیسوی شرابی رنگت
همه بر صف شده تا ترک سپاهت بکنم

دل مجنون صفتم ناله کنان می گوید
که خودم را نکند غرق گناهت بکنم

ناز کن رقص کنان بوسه بزن بر دو لبم
تا پریشان نشوم ، شکوِه به شاهت بکنم

‌‌‌‎‌
دیدگاه ها (۳)

اگر عاشقیدولی حالتان بد استمطمئن باشیددچار آدم اشتباهی شدیدا...

بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"نظری نیک به رخسارۀ ماهت بکنمشرر...

یک قانون نانوشته وجود دارد که میگویدهروقت خبری از کسی نبودبد...

برلبت " نَه " که نشاندی، شب دلگیرشدممن جوان بودم و از دوریِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط