تمام احساساتم را گم کردهام
تمام احساساتم را گم کردهام
لبهایم را به گوشت دوختهام، خندیدم بیصدا
قلب خالیام را با خون زخمهایم پر کردم
تا دنیا مرا سالم و شاد بپندارد، بیوفا
لبخندم نقابیست، زخمی درونم پنهان
دریایی از درد، اما موجها بیصدا ماندهاند
چون شمعی که در تاریکی میسوزد، خاموش اما زنده
روحم را آتش زدم، تا به جای اشک، خون بجوشد بیصدا
حسهایم را دفن کردم، در قفس سکوت و تنهایی
شادیام را خریدم، با قیمت جان و خون و فریادی
ولی حتی با این همه بازیگری در نقش زندگی
قلبم هنوز خالیست، در سکوتی عمیق و سرد، ناگفته و خاموش...
(اثر زید)
لبهایم را به گوشت دوختهام، خندیدم بیصدا
قلب خالیام را با خون زخمهایم پر کردم
تا دنیا مرا سالم و شاد بپندارد، بیوفا
لبخندم نقابیست، زخمی درونم پنهان
دریایی از درد، اما موجها بیصدا ماندهاند
چون شمعی که در تاریکی میسوزد، خاموش اما زنده
روحم را آتش زدم، تا به جای اشک، خون بجوشد بیصدا
حسهایم را دفن کردم، در قفس سکوت و تنهایی
شادیام را خریدم، با قیمت جان و خون و فریادی
ولی حتی با این همه بازیگری در نقش زندگی
قلبم هنوز خالیست، در سکوتی عمیق و سرد، ناگفته و خاموش...
(اثر زید)
- ۱۱.۳k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط