{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو
آ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو

روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دل
در خیال خود کشیدم صورت زیبای تو

من خراب عشق تو، توساقی شبهای من
باز هم دارم به دل من از غمت سودای تو

هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحر
کاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو

از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی من
از همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو

من نمی نالم زبخت خویش، یاجورت کنون
دل خوشم شاید که روزی سر نهم بر پای تو

با امیدی که شبی گیری در آغوشت مرا
روی امواج دلم سازم شبی دریای تو..
دیدگاه ها (۲)

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

نبـــــــــوده....نیســــــت....نخواهــــد بود...💚 .کسی عزیـ...

عاشقی فصل خرابیست خدا رحم کنددل من بسته به آهی است خدا رحم ک...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط