چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
(تو فقط مال منی)
پارت دو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
یهو در باز شد. جونگکوک سرش رو بلند کرد که صدای
خجالت زده آجوما بلند شد...
آجوما: اوه ببخشید مزاحمتون شدم
و سریع از اتاق رفت بیرون...
جونگکوکو هولش دادم که افتاد رو تخت..
ات: عوضی آبروم جلو آجوما رفت
جونگکوک خیلی ریلکس نشسته بود...
جونگکوک: آخخ آجوما ببین مزاحم عملیاتمون شدی
نه این مرد دیونه شده قطعا روانیه
ات: برو لباس بپوش
جونگکوک: چشم گیلاس
گیلاس؟
ات: لقب جدیده؟
جونگکوک: اهوم گیلاس کوچولو
به سمت لباساش رفت و یه شلوارک پوشید و بالا تنش لخت بود..
اومد رو تخت نشست و به تاج و تخت تکیه داد...
به لباسام نگاهی انداختم همش خونی بود...
رو کردم به جونگکوک و لب زدم....
ات: جونگکوک بهم لباس بده
نگاهی به لباسم کرد و از رو تخت بلند شد...
جونگکوک: از ماموریت برگشتی؟
ات: آره، راستی جک چیشده؟
یه تیشرت مشکی برداشت و اومد سمتم...
جونگکوک: اون حرومی رو بزار واسه فردا
ات: اوکی
تیشرت رو ازش گرفتم و رفتم داخل حموم...
تیشرت رو پوشیدم تا کنار رونام بود و نیازی به پوشیدن
شلوار نداشت پس فقط لباس زیر داشتم...
رفتم بیرون جونگکوک داشت با گوشیش کار میکرد
نشستم کنارش...
ات: چیکار میکنی؟
جونگکوک: دارم گیم میزنم..
یهو جونگکوک بلند شد دست گیره در رو گرفت
و همین که خواست بره بیرون با یه حرکت ماهرانه
خوابوندمش رو تخت...
ات: اینجوری میری بیرون؟
جونگکوک: آره خب مشکلش چیه؟
آدم حسودی نبودم ولی اینجوری بره بیرون وسط اون همه
خدمتکار زن نه اینو نمیتونم تحمل کنم مرتیکه میخواد
اینجوری بره بیرون خدایا...
ات: خجالت نمیکشی جلو من اینطوری بری پیش خدمتکارات؟
جونگکوک خندید و با یه حرکت نشوندم رو شکمش...
جونگکوک: خانوم کوچولو حسودی کرده؟
ات: هه چی داری میگی؟ من؟ حسودی؟ محاله
کشوندم سمت خودش و......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد...... 🌷
خوشگلام خیلی خستم ببخشید که کم بود منتظر پارت بعد
باشید...🎇✨
چون کم نوشتم شرط نمیزارم ولی حمایت کنید💗
فردا دو پارت آپلود میکنم🤗💗
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
(تو فقط مال منی)
پارت دو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
یهو در باز شد. جونگکوک سرش رو بلند کرد که صدای
خجالت زده آجوما بلند شد...
آجوما: اوه ببخشید مزاحمتون شدم
و سریع از اتاق رفت بیرون...
جونگکوکو هولش دادم که افتاد رو تخت..
ات: عوضی آبروم جلو آجوما رفت
جونگکوک خیلی ریلکس نشسته بود...
جونگکوک: آخخ آجوما ببین مزاحم عملیاتمون شدی
نه این مرد دیونه شده قطعا روانیه
ات: برو لباس بپوش
جونگکوک: چشم گیلاس
گیلاس؟
ات: لقب جدیده؟
جونگکوک: اهوم گیلاس کوچولو
به سمت لباساش رفت و یه شلوارک پوشید و بالا تنش لخت بود..
اومد رو تخت نشست و به تاج و تخت تکیه داد...
به لباسام نگاهی انداختم همش خونی بود...
رو کردم به جونگکوک و لب زدم....
ات: جونگکوک بهم لباس بده
نگاهی به لباسم کرد و از رو تخت بلند شد...
جونگکوک: از ماموریت برگشتی؟
ات: آره، راستی جک چیشده؟
یه تیشرت مشکی برداشت و اومد سمتم...
جونگکوک: اون حرومی رو بزار واسه فردا
ات: اوکی
تیشرت رو ازش گرفتم و رفتم داخل حموم...
تیشرت رو پوشیدم تا کنار رونام بود و نیازی به پوشیدن
شلوار نداشت پس فقط لباس زیر داشتم...
رفتم بیرون جونگکوک داشت با گوشیش کار میکرد
نشستم کنارش...
ات: چیکار میکنی؟
جونگکوک: دارم گیم میزنم..
یهو جونگکوک بلند شد دست گیره در رو گرفت
و همین که خواست بره بیرون با یه حرکت ماهرانه
خوابوندمش رو تخت...
ات: اینجوری میری بیرون؟
جونگکوک: آره خب مشکلش چیه؟
آدم حسودی نبودم ولی اینجوری بره بیرون وسط اون همه
خدمتکار زن نه اینو نمیتونم تحمل کنم مرتیکه میخواد
اینجوری بره بیرون خدایا...
ات: خجالت نمیکشی جلو من اینطوری بری پیش خدمتکارات؟
جونگکوک خندید و با یه حرکت نشوندم رو شکمش...
جونگکوک: خانوم کوچولو حسودی کرده؟
ات: هه چی داری میگی؟ من؟ حسودی؟ محاله
کشوندم سمت خودش و......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد...... 🌷
خوشگلام خیلی خستم ببخشید که کم بود منتظر پارت بعد
باشید...🎇✨
چون کم نوشتم شرط نمیزارم ولی حمایت کنید💗
فردا دو پارت آپلود میکنم🤗💗
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
- ۱.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط