{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
(تو فقط مال منی)
پارت اول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(ویو ات)

دستکش هام که به خون آلوده شده بود رو در آوردم

یه آدم بی مصرف دیگه هم از دنیا محو شد...

از انبار اومدم بیرون به سمت ماشین رفتم...

مکس دست راستم در رو واسم باز کرد...

مکس: بفرمایید خانوم

سوار ماشین شدم....

ات: مکس برو عمارت

مکس: چشم خانوم

به صندلی تکیه دادم و چشمام رو بستم یهو صدای گوشیم

بلند شد به صفحه گوشی نگاه کردم «جئون» این چرا زنگ

میزنه تماس رو وصل کردم و گوشی رو کنار گوشم گرفتم

جونگکوک: خوشگله چطوری؟

ات: حرفت؟

جونگکوک: ملکه ی سایه ها میشه تشریف بیارین خونم؟

ات: برای چی؟

جونگکوک: میخوام در مورد اون جک حرومی حرف بزنیم

ات: اوکی میام

جونگکوک: بیصبرانه منتظر زیبام هستم

ات: گمشو..

گوشی رو قطع کردم...

ات: مکس برو عمارت جئون

مکس: چشم خانوم

............

رسیدم از ماشین پیاده شدم و به سمت در رفتم زنگ

رو زدم آجوما در رو باز کرد...

ات: سلام آجوما جون

آجوما: خوش اومدی دختر نازم

ات: مرسی، آجوما اون گودزیلا کجاست؟

آجوما خندید و به بالا اشاره کرد

آجوما: داره دوش میگیره

ات: باشه آجوما

رفتم بالا به سمت اتاقش رفتم، رفتم داخل

صدای آب از داخل حموم می اومد...

داخل اتاقش کتابخونه داشت از اونجا یه کتاب برداشتم

به جلدش نگاه کردم.. نه جالب نبود..

اونو سر جاش گذاشتم یه کتاب توجه هم رو جلب کرد

دستم رو دراز کردم اما بهش نرسیدم یکم پاهام رو بلند کردم

بازم نرسیدم یهو دستی دراز شد و کتاب رو آورد پایین..

برگشتم جونگکوک بود..

موهای خیس که افتاده بودن رو پیشونیش حوله سفید دور

کمرش سکس پک هاش عضله هاش چرا انقدر جذابه مرتیکه

واییی چی دارم میگم؟ زده به سرم

جونگکوک داشت به جلد کتاب نگاه میکرد سرش رو بلند

کرد و سوالی نگام کرد....

جونگکوک: رستاخیز مردگان؟

کتاب رو سمتم گرفت...

ات: چیه مگه کتابه دیگه؟

جونگکوک: این کتاب فکر نکنم واسه یه جوجه مناسب باشه

ات: خفه شو بابا

یهو دستمو کشید و پرتم کرد رو تخت روم خمیه زد...

جونگکوک: بیب خیلی پرو شدیا میخوای یه درس حسابی بهت بدم؟

با یاد آوری دفعه قبل مو به تنم سیخ شد اون دفعه حتی

نمیتونستم راه برم عوضی..

ات: برو کنار جونگکوک

جونگکوک حمله ور شد به سمت لبام منم همکاری نمیکردم

که یه گاز از لبم گرفت که ناله ای سر دادم اونم از فرصت

استفاده کرد و زبونش رو وارد دهنم کرد و دهنم رو مزه کرد

یهو......

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه دارد..... 🌷

یه پرنسس در خواست کرده بود🎇✨

خوشگلام امیدوارم ازش لذت برده باشید 🤗

خب شرط دارم واسه پارت بعد:

لایک: 15

کامنت: 12

بازنشر: 9

فالو: 2

شرطا رو برسونید عشقام که پارت بعدی رو آپلود کنم

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۱۲)

سلامم خوشگلام اینم یه توضیح درباره فیک جدید این داستان یه فی...

تکپارتی از یونگی(درخواستی) (وقتی نصف شب گرسنت شد) ــــــــــ...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت آخرـــــــ...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت هشت ــــــ...

پارت ۲+ بعدا بهت میگم ، من با ماشین خودم میرم عمارت ، تو بمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط