{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💭

💭
اگر توانِ رفتن به گذشته را داشتم
از لابه لای خستگیِ مفرط روزهایم،
کمی خیال آسوده بر می‌داشتم!
و اگر می‌توانستم آینده را ببینم،
از بطنِ اتفاق‌هایی که چشم به راهِ قدم‌هایم
برای افتادن هستند،
چند پیمانه امید بر می‌داشتم!
و با کمک این توشه‌ها
اکنون را همان‌گونه که جریان دارد،
ثانیه به ثانیه زندگی می‌کردم!
به همراهِ یک قلب شادمان
و یک لبخندِ ممتد...

#مونس_آهنگری
دیدگاه ها (۱)

زیبای کوچک فریبکار

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پروانه جان

چند پارتی از جانگ کوکرمان: وصلتِ آتش و یخقسمت اول: خبرِ بمب‌...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

اگر توان رفتن ب گذشته را داشتماز لا ب لای خستگیِ مفرط روزهای...

ا#گر توانِ رفتن به گذشته را داشتم🚶🏻‍♀از لابه لای خستگیِ مفرط...

.خدایا ما را به غصه‌های معمولی‌مان برگردان!به قسط‌های عقب اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط