{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال، سی

شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال، سیلابی آمد و گوسفندان و اموالش را برد. وی به پسر خود گفت: نمی دانم این سیل از چه آمد؟ پسر گفت: ای پدر! این آبی است که در شیر داخل می کردی که اندک اندک جمع شد و هر چه داشتیم برد.
«وَ ما أصَابَکُم مِن مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَت أیدیکُمْ… »؛ «هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده اید. »
دیدگاه ها (۱)

خواجه‌ای مال خود را بین فرزندانش تقسیم می‌کرد و غلامی خردسال...

از دانشمندی پرسیدند: کسی که قرآن می خواند و نمی داند که چه م...

قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب...

بـزرگ که میشــــوی ؛غصـه هایت زودتـر از خـودت قـد می کشــند ...

Beauty and the Beast...

[ روز اول تو دانشگاه ]>♡☆""از زبون ا.ت >♡☆"" صبح از خواب بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط