{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک

دوستان این قسمتش نیومده ببخشید دیگه تقصیر اینترنتمه خیلی ضعیفه


قسمت ده : غیرقابل اعتماد


پدرم خیلی مصمم بود ... علی رغم اینکه می گفت به خاطر مسلمان بودن متین نیست اما حس من چیز دیگه ای می گفت ...
به هر حال، من به اذن و رضایت پدرم نیاز داشتم ... هم مسلمان شده بودم و هم اینکه، رابطه ما تازه داشت بهتر می شد ...


با هزار زحمت و کمک مادرم، بالاخره، رضایت پدرم رو گرفتیم... اما روز آخر، من رو کنار کشید ...
- ببین آنیتا ... من شاید تاجر بزرگی نیستم اما تاجر موفقی هستم ... و یه تاجر موفق باید قدرت شناخت آدم ها رو داشته باشه ... چشم های این پسر داره فریاد میزنه ... به من اعتماد نکنید ... من قابل اعتماد نیستم ...


من، اون روز، فقط حرف های پدرم رو گوش کردم اما هیچ کدوم رو نشنیدم ... فکر می کردم به خاطر دین متین باشه... فکر می کردم به خاطر حرف رسانه ها در مورد ایرانه ... اما حقیقت چیز دیگه ای بود ...


عشق چشمان من رو کور کرده بود ... عشقی که من نسبت به اسلام و ایران مسلمان داشتم رو ... با زبان بازی ها و نقش بازی کردن های متین اشتباه گرفته بودم ... و اشتباه من، هر دوی اینها رو کنار هم قرار داد ...


ما با هم ازدواج کردیم ... و من با اشتیاق غیر قابل وصفی چشمم رو روی همه چیز بستم و به ایران اومدم ...


: ❣ @loveshq
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه.های پاکخدا عشق به رسوا شدنش می ارزدو به مجنون و به ل...

عاشقانه های پاکقسمت سیزده : اولین رمضان مشترکتمام روزهای من ...

عاشقانه های پاکقسمت دوازده : گرمای تهرانما چند ماه توی خونه ...

عاشقانه های پاکقسمت یازده : تقصیر کسی نیستپدر و مادر متین و ...

توماس رونسرو:قبلاً فکر می‌کردم آردا گولر در سطح و اندازه رئا...

پارت ۳۱: فروپاشیِ کامل (تسلیم)اون‌جین داشت اون گوشه، با یه د...

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط