و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده
و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بودم، اگه نمینوشتم نمیتونستم بفهمم چه حسی داره. الان نمیدونم چطوری. نمیدونم کجا هستی، نمیدونم با کی به جز من میخندی و نمیدونم از اینکه دیگه پیشت نیستم خوشحالی یا نه. معمولاً هیچوقت آدمی نبودم که قولی رو بشکنم و کسی رو ترك کنم، اما تو اولیش بودی! چون نمیتونستم دوستت داشته باشم پس ازت متنفر بودم، اونقدری ازت متنفر بودم که حد نداره. تو من رو تغییر دادی، آدمی که احساساتش رو سرکوب میکرد با اینکه کلی احساسات عمیق داشت، سرد بود با اینکه دلش میخواست یكبار کسی باشه که گرم میگیره، دور خودش دیوار میکشید تا کسی نیاد نزدیکش، و تو چی کار کردی؟ یك دفعه دیوارئ که سالها دور خودش کشیده بود رو نابود کردی، منِ واقعی رو شناختی، گریههام رو شنیدی، آدم ضعیفی که بودم رو دیدی، تنهاییهام رو دیدی و من نمیخواستم ببینی، نمیخواستم بفهمی چطوری هستم.. پس ازت متنفر بودم، چون نمیخواستم انقدر واسهئ تو تغییر کنم اما کردم، و الان تركت کردم چون میترسیدم که تورو دوست داشته باشم، ولی الان پشیمونم.. از اینکه ترکت کردم ناراحت نیستم اما حس میکردم اگه تو باشی همهچیز بهتر میبود و من کسی رو داشتم بهش تکیه کنم. من کنار اومدم، با نبود آدمی که نمیتونست برایِ من باشه کنار اومدم و گذاشتم کنارِ کسایی باشی که براشون ' تو ' هستی، چون اگه کنار من میبودی هیچوقت نمیتونستی کسی رو داشته باشی جز من، و تو.. نمیتونستی چون من خیلی باهات تفاوت داشتم؛ همهی اینها و نوشتم اما میدونم که تو، هیچوقت قرار نیست بخونیاش.
- ۶۹۰
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط