{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍨خب عزیزان نقاشی کشیدم🍨

🍨خب عزیزان نقاشی کشیدم🍨
🍪رسمن ریدم به ابوهتشون🍪
🥞گفتم با یه داستان جعمش کنم🥞


*یک روز عادی بود،آکاری روی نیمکت پارک نشسته بود و نقاشی می‌کرد،اما برخلاف روزای دیگ بجای اینکه لبخند بزنه داشت غش‌غش می خندید*

*از اون طرف مایکی و دراکن دختری رو دیدن که روی نیمکت دراز کشیده بودو غش‌غش میخندید ، رفتن جلو تا ببینن به چی میخنده*

ویو آکاری:
داشتم به نقاشی که کشیده بودم میخندیدم که حس کردم سایه دو نفر رومه اول فکر کردم اوجی_سان(بابا)و مگومی_سنپای اومدن اما وقتی بهشون نگاه کردم ، دیدم ای‌داد‌بیداد دراکنو مایکینننننن!!!!!

«نکته مهم:میدونم خورشتارو ریختم تو ماستا ولی خب دراکن و مایکی آکاری رو نمیشناسن آکاری هم بخواتر اینکه از گنگو خلافکاری یو این جور چیزا خوشش میاد زیاد تو نخ اینجور کاراست و بخواطر قدرت زیاد مایکی بیشتر درمورد گنگشون اطلاعات داره»

ویو آکاری:
۱یا۲دقیقه چشم تو چشم شدیم دیگه خسته شدم و با اولین چیزی که به ذهنم رسید سکوتِ‌بینمونو شکستم .
آکاری:خب بنالین ببینم چیکار دارین زل زدین بهم.
در ذهن:ریدم با ر دسته داررررررر،خو الان ترتیبمو میدنننن.«ممنون که با داد خوندی»

ویو مایکی:
در ذهن:صبر کن ببینم یعنی این فسقلی نمیدونه من کیم.
مایکی:اولن درست حرف بزن دومن فکر کردم داری تشنج میزنی.
آکاری:اولن طرز حرف زدن من به تو چه دومن چرا باید برای یه رعیس گنگ مهم باشه که من دارم تشنج میزنم یا نه؟؟
آکاری در ذهنش:دوباره که صوتی دادمممم.
مایکی:تو از کودوم قبرستونی فهمیدی من رعیس یه گنگم؟؟
آکاری:هیچی همین جوری
مایکی:باشه بابا کوچولو منم باور کردم
آکاری:میخوای باور رو بکنم تو حلقت مرد تیکه**********فکر کردی*******«دیگه خیلی بد دهن شد سانسور میکنم😶»

(این دعوا هم ادامه داشت تا ایکه دراکن صبرش تموم شد اومد که این دوتارو از هم جدا کنه)

دراکن:بس کنین ببینم این سگو گربه بازیاتونو.
آکاری:سگو گوربه رو با کی بودی؟؟
مایکی:سگو با تو بود گوربه رو با من.
دارکن:بس کنین ببینم ، ببین دختر کوچولو ما قصد ازیت کردنتو نداریم فقط فکر کردیم اتفاقی برات افتاده .
آکاری:اولن به من نگو دختر کوچولو من سیزده سالمه دیگه کوچولو به حساب نمیام دومن من اسم دارمُ اسمم آکاریه سومن لازم نکرده فکر کنی دراکن چهارمن مایکی یبار دیگه بهم بگو سگ تا به سگ تبدیلت کنم البته تبدیل به سگ کردمت پنجومن به شما ربتی نداره که من دارم به نقاشی خودم میخندم شیشمن ....... امممم چرا اینجوری نگام میکنین!؟
مایکی:😧
دراکن:😐😳

ویو آکاری:
در ذهن:مگه چی گفتم که اینطوری نگاهم میکنن ...... صبر کن ببینم اونا که اسماشونو بهم نگفتن الان میفهمن که من کلی اطلاعات راجبشون دارمممممممم«دوباره ممنون که با داد خوندی»

دراکن:منظورت از نقاشیم چی بود!؟
(دراکن به سمت نیمکت رفت و تخته شاسی رو برداشت «نمیدونم اسمش درسته یا نه ولی امید وارم فهمیده باشید» دراکن با دیدن نقاشی بیشتر تعجب کرد مایکی رفت که اونم گلبرگاش ریخت «یاد پیک‌می کلاسمون افتادم گلبرگام😂🤣» آکاری تا به خودش اومد دید که ایداد بیداد کار از کار گذشته)

ادامه ش جا نشد الان میزارم
دیدگاه ها (۰)

در ذهن آکاری:اونی که نباید میدیدن رو دیدن تنها راه نجاتم برا...

🍭عکس نقاشیم کامل نیومده بود🍭🍬اینم کاملش🍬

(ری اکشن توکیو رونجرز ۲پارتی)«پارت۲»موضوع:اگه رو پشته بوم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط