سناریو درخواستی
وقتی تولدمون بود اما یادشون میره تبریک بگن
ا.ت:بابایی فک کنم فراموشی گرفتیا
نامجون:نه کی گفته الان یک کتابو از حفظ کردم دیروز
ا.ت:آخه ...
نامجون:اها تولدتههههه ببخشید بیبی
جین:تولد یه چلغوزیه
ا.ت:فهمیدی بلاخره آخ جونتنن
جین:تولد شوگاست
ا.ت:خسته نباشی فک کردم با منی شوگا دو ماه دیگه تولدشه بز باش
جین:تاریخ تولدام قاطی کرده
شوگا:چته آویزون شدی
ا.ت:هیچی نشده فشار به اون مغزت نیار قفلش کردی همیشه خوابه
شوگا:میگم چتههههه
ا.ت:تولدمه🥺
شوگا:تولدت مبارک*زد حال*
جیهوپ:سانشاین یه چیزی یادم رفته بود
ا.ت:چی
جیهوپ:تولدت مبالک فسقلی
ا.ت:مرسیییییییی
جیمین: اخر شب بود خوابش برده بود*
ا.ت:هویی پاشووووووووو
جیمین:چته گاو
ا.ت:خودتی بی ادب الزایمر گرفتی مطمئن شدم
جیمین:چی شده نه آلزایمر نگرفتم
ا.ت:گرفتی پس تولد من یادت بود
جیمین:فرداست؟
ا.ت:بغض*امروز بود
جیمین:تولدت مبارک عشقم ببخشید ذهنم درگیر بود عوضش فردا برات تولد میگیرم عسلم*لپشو بوسید*
ته:چته پکر شدی
ا.ت:تولدم بود ددی *زد زیر گریه*
ته:وای یادم نبود ببخشید قشنگم *بقلش کرد *تولدت مبارک خرس عسلی من
ا.ت:تو خرس عسلی نه من
کوک:بیبی تولدت مبارکککککککککککککک
ا.ت:یادت بوددددددددد
کوک:آره فقط خواستم سوپرایزت کنم گوگول *یپشت سرش کلی کادو و کیک بود*
ا.ت:مرسیییییییی ممنوننننن
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.