پارت

پارت۳۰
در رو باز کردم که دیدم جین کنار تخت افتاده و از سرش خون میاد و کوک روی تختش نیست
نامی:جینننن (داد)
ته:چی کوک کجاست؟(عصبانی)
با دو اومدم کنار جین و بغلش کردم
نامی:ته برو به دکتر بگو بیاد
ته:با.....باشه

(فلش بک به زمانی که نامی و ته رفتن بیرون)

ویو جین
نامجون همراه تهیونگ رفتن بیرون تا لارا رو ببینن من هم کنار کوک بودم
چند دقیقه بعد در به سرعت باز شد و ۳تا مرد عضله ای با کت و شلوار سیاه اومدن داخل
جین:ش..شما کی هستین(ترسیده)
مردی که انگار رییسشون بود گفت
مرد:بهتر صدا ندی و بزا ی ما کارمون رو بکنیم
و به کسایی که کنارش بودن علامت داد تا بیان جلو
دیدم دارن میرن سمت کوک برای همین رفتم جلوشون وایسادم
جین:ب..برین ..بیرون(ترسیده)
مرد:برو کنار بزار کارمون رو کنیم(عصبانی)
یکی از مردا اومد طرفم تا بگیردم
کنار تخت کوک یه میز بود که روش یه گلدون بود
گلدون رو برداشتم و محکم زدن به کسی که میخواست بره طرف کوک
مرد روی زمین افتاد
مرد:جوجه خودت خواستی
و اون مرد سرمو تو دستش گرفت و زد به لبه تخت
افتادم زمین چشمام داشت سیاهی میرفت و اخرین چیزی که دیدم این بود که یکی از مردا اومد کوک رو برداشت و دیگه نفهمیدم چی شد...........
دیدگاه ها (۶)

پارت۳۱ویو جین چشمام رو باز کردم سردرد شدیدی داشتم که دیدم نا...

پارت ۳۲یونگی:فقط بچه ها باید یکم صبر کنین بابام بیرونه گفته ...

پارت۲۹ویو تهوقتی که اومدیم بیرون دیدم لارا هنوز همونجا وایسا...

مرسی عزیزم☺️🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط