از دوازده شب که میگذرد این ساعت گرد مسخره...
از دوازده شب که میگذرد این ساعت گرد مسخره...
هیاهو های اطرافت که خاموش می شود...
تنهــــاتر که میشوی...
صدای قلبت را میشنوی...
فکرها به سمتت هجــوم می آورند...
غم هایت دوباره مثل مهمان های ناخوانده مینشینند بر چینی نازک دلت...
و تـونمیدانی چه کنی...
کدامشان را خفه کنی...غم هارا....فکرهارا....دلت را....خودت را....!
ساعت کنــد میگذرداین وقت ها اصلا...
انگار که زنی شیون کنان به پایش افتاده و جلوی حرکتش را میگیرد...
دوباره ساعت میچرخد و میچرخد و باز...از دوازده شب که میگذرد این ساعت گــرد مسخره...!
پ.ن: از اون ساعت ب بعد غرق میشی تو اون سکوتی ک پر از حرف و فریاده ....و جنگ این متضادها چ بلایی ک سر آدم نمیاره 😑
کاش ساعت گرد نبود ......
هیاهو های اطرافت که خاموش می شود...
تنهــــاتر که میشوی...
صدای قلبت را میشنوی...
فکرها به سمتت هجــوم می آورند...
غم هایت دوباره مثل مهمان های ناخوانده مینشینند بر چینی نازک دلت...
و تـونمیدانی چه کنی...
کدامشان را خفه کنی...غم هارا....فکرهارا....دلت را....خودت را....!
ساعت کنــد میگذرداین وقت ها اصلا...
انگار که زنی شیون کنان به پایش افتاده و جلوی حرکتش را میگیرد...
دوباره ساعت میچرخد و میچرخد و باز...از دوازده شب که میگذرد این ساعت گــرد مسخره...!
پ.ن: از اون ساعت ب بعد غرق میشی تو اون سکوتی ک پر از حرف و فریاده ....و جنگ این متضادها چ بلایی ک سر آدم نمیاره 😑
کاش ساعت گرد نبود ......
- ۲۰۷
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط