روزآخر گوشه ی لباست
روزآخر گوشه ی لباست
به نهال پرتغال پدرگیرکردبیچاره دیوانه شده است!هرصبح باکلاغهابحثهای فلسفی میکند!وبچه پروانه ها دورش میرقصندو برایش ادا درمیآورندمیخنددوبرای شته ها شاملومیخواند!میگوینددیوانه شده است
امّامن دیوانه نیستم
این رادکتری دیروزباچشمکی به پدر گفت!فقط بعضی روزهاکه مست نیستم
درآبگیرکوچکم بامگسهابازی میکنم
آنها را نمیخورم !پدر میگویدهنوز پسربزرگی نشده ای
امّامن چند تارازموهایم
سپید شده اندو بعضی روزهاقلبم چرت میزندامّاپدرمیگوید هنوز بزرگ نشده ای..دیشب پرنده ای دیوانه به اتاقم آمدپدرازپشت شیشه دادمیزد:سرش رابکن!امّامن بالهایش راخشک کردم
کنارپنجره سیگار کشیدیم!و برای ستاره ها اسم گذاشتیم!صبح که بیدارشدم
چشمهایم راباخودش برده بود!بعدها شنیدم نیمی شان راخورده بقیه رابالاآورده روی مورچه ها!مورچه هاطعم مرادوست دارنددیروز دهانم راخوردند! آن رادورانداخته بودم
طعم بوسه های تو رامیداد !امّامن نمیدانم چراهیچ وقت پسر بزرگی نمیشوم !دستهایم رانمیدانم کجاانداخته ام
این شعررابرایم دوربیندازیدبوی عبور اورامیدهد...
حامد ابراهیم پور...
به نهال پرتغال پدرگیرکردبیچاره دیوانه شده است!هرصبح باکلاغهابحثهای فلسفی میکند!وبچه پروانه ها دورش میرقصندو برایش ادا درمیآورندمیخنددوبرای شته ها شاملومیخواند!میگوینددیوانه شده است
امّامن دیوانه نیستم
این رادکتری دیروزباچشمکی به پدر گفت!فقط بعضی روزهاکه مست نیستم
درآبگیرکوچکم بامگسهابازی میکنم
آنها را نمیخورم !پدر میگویدهنوز پسربزرگی نشده ای
امّامن چند تارازموهایم
سپید شده اندو بعضی روزهاقلبم چرت میزندامّاپدرمیگوید هنوز بزرگ نشده ای..دیشب پرنده ای دیوانه به اتاقم آمدپدرازپشت شیشه دادمیزد:سرش رابکن!امّامن بالهایش راخشک کردم
کنارپنجره سیگار کشیدیم!و برای ستاره ها اسم گذاشتیم!صبح که بیدارشدم
چشمهایم راباخودش برده بود!بعدها شنیدم نیمی شان راخورده بقیه رابالاآورده روی مورچه ها!مورچه هاطعم مرادوست دارنددیروز دهانم راخوردند! آن رادورانداخته بودم
طعم بوسه های تو رامیداد !امّامن نمیدانم چراهیچ وقت پسر بزرگی نمیشوم !دستهایم رانمیدانم کجاانداخته ام
این شعررابرایم دوربیندازیدبوی عبور اورامیدهد...
حامد ابراهیم پور...
- ۲۴۸
- ۰۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط