کاری نمیشود کرد
کاری نمیشود کرد
کاری نمیشود کرد
شاید بهتربودسایه ی دستهایت راقرض میگرفتم
تا شبها از تاریکی ترسم نگیرد..امّاکاری نمیشود کردسرم درد دارد
سینه ام درد دارد
سایه ام درد دارد
توراترک کرده ام
ترک کردن همیشه درددارد
بگذاردلم رادور بیندازم
بوی عشق تو رامی دهد!
درخانه تکانی بایدبعضی چیزهارادورانداخت
من میخواهم امروزبسیاری چیزهارادور بیندازم
این کتاب نه!امّابگذاردستهایم رادوربیندازم
بوی سینه های تورامیدهند !چشمهای پنجره را بسته ام
با روزنامه های باطله ی پدر
با تکّه های دفترم
تمام روزنه ها رابسته ام
تا باد بوی تو را برایم نیاورد.
روزآخرکنارآن دیوارهامرابوسیدی!
حالاشبهاازآنجاصدای پرنده های دریایی می آید!من کلافه میشوم
چیزی درچشم هایم سرخ میشود!مست می کند!چرخ میزند !خودش رامحکم میکوبدبه گوشه های سرم !تمام قرص های مادرم راخورده ام شبهادراتاقم صدای پرنده های دریایی میآید!پدر می گوید:وقتی سرگنجشکی رابادستهایت بکنی
پسربزرگی میشوی!هروقت اورامیبینم
چیزی درچشم هایش برق میزند!سرخ می شود!مست میشوم...
صدای پرنده های دریایی میآید!....
کاری نمیشود کرد
شاید بهتربودسایه ی دستهایت راقرض میگرفتم
تا شبها از تاریکی ترسم نگیرد..امّاکاری نمیشود کردسرم درد دارد
سینه ام درد دارد
سایه ام درد دارد
توراترک کرده ام
ترک کردن همیشه درددارد
بگذاردلم رادور بیندازم
بوی عشق تو رامی دهد!
درخانه تکانی بایدبعضی چیزهارادورانداخت
من میخواهم امروزبسیاری چیزهارادور بیندازم
این کتاب نه!امّابگذاردستهایم رادوربیندازم
بوی سینه های تورامیدهند !چشمهای پنجره را بسته ام
با روزنامه های باطله ی پدر
با تکّه های دفترم
تمام روزنه ها رابسته ام
تا باد بوی تو را برایم نیاورد.
روزآخرکنارآن دیوارهامرابوسیدی!
حالاشبهاازآنجاصدای پرنده های دریایی می آید!من کلافه میشوم
چیزی درچشم هایم سرخ میشود!مست می کند!چرخ میزند !خودش رامحکم میکوبدبه گوشه های سرم !تمام قرص های مادرم راخورده ام شبهادراتاقم صدای پرنده های دریایی میآید!پدر می گوید:وقتی سرگنجشکی رابادستهایت بکنی
پسربزرگی میشوی!هروقت اورامیبینم
چیزی درچشم هایش برق میزند!سرخ می شود!مست میشوم...
صدای پرنده های دریایی میآید!....
- ۱.۰k
- ۰۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط