{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها رفت و هنوز

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست
کجاست ؟
میدانم میدانی ومن
دلم یڪ زمستان سخت میخواهد،
یڪ بـــــرف،یڪ کولاڪ،
بہ وسعت تاریخ
کہ ببارد ...
کہ ببارد ...
کہ ببارد ...
و تمام راهها بستہ شوند،
وتوچاره اے، جز ماندن نداشتہ باشی
وبمانی!!

دیدگاه ها (۸)

امروزحکم فراموشی ات 💙 را آوردند💙 ولی💙 به یاد💙 "مهربانی هایت...

💕 خـــــدایا...یادم بده آنقدر مشغول عیب‌های خودم باشم که عیب...

🍁 🍁 در طبع روزگار وفا و کرم مجویکین هر دو مدتی است که در روز...

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستماز تو تا دورم دلم انگار شاع...

✨️یک نفر نیست بپرسد از من🪐که تو از پنجره عشق چه‌ها می‌خواهی✨...

قصه هشتم: میثم تمارکسی که حتی با زبان بریده، حقیقت را فریاد ...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط